streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩

بی اثر است

آتش بر تن های مهاجران

خاکستر پریشان خودند

محتوای کیف‌ات از عشقی که در رویا بگذرد

عزیزتر است و رهاتر

 

بی اثر  است آب بر نقاشی ابر

هر واژه قرین ناواژه ای است

چنین مان آموختیم تا غلتانی زلال قطره ی باران

بر برگ بنویسد

ذره ی غایب برخیزد به رقص

 

که فرشتگان رخنه اند در باد ایستاده.

نویسنده: ما - جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩


نعش کش آسوده پیش می‏رود

بی که بند بندش از هم بگسلد

و ردیف دیگران

از کنار درختانی که سایه ندارند


چیزی ناآرام در رانندگی‏های پدران

مادران را وا می‏دارد که سربر‏گردانده

از زنده بودن فرزندانشان مطمئن شوند


زنده اند

و با فاصله ای محو ناشدنی از چشم هاشان

بی نهایتی هربار در جاده دست به دست می ‏شود

از بیابان و کوه

از آینده ی جهان


از خاک و هوا پشت چشم های خیره شان غوغایی است

مردم! های مردم!

نشنیدند نجوا را

بچه که بودیم اینجا صبحانه می‏دادند، آب رد می‏شد

سرد بود اما، ماشین جای بهتری بود


فاصله تا آینده را تابی خفیف و یاس آور در چرخ نعش کش پرکرده است


نعش

با خاطره ی خاک ِ روزگاهی که به خانه بازمی گردد