streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

از خیابان‌های مرسوم می‌گذرم

نزدیک به جایی که Thames مرسوم جاریست

و می‌نگرم در چهره‌هایی که می‌گذرند

شواهد‌ افتادن از پا، شواهد بلا را.

 

در فریادی که می‌کشد مرد

در شیون هراسی که نوباوه‌ای سرمی‌دهد

در هر ندای انسان، در هر منع، بافته در فکر

طنین زنجیر اسارت را می‌توانم شنید.

 

چه‌گونه آوازی از دهان دودکش‌روبی

کلیسای سیاهی‌آفرین را مشمئز می‌کند

و چه گونه آهی از دل سرباز بی‌نوایی

شتک خون می‌شود بر باروی قصر.

 

لیکن در خیابان‌های نیم‌شبان اغلب

می‌شنوم نفرین روسپیان تازه‌دل را:

بر نوزادان راه اشک می‌بندند تا بدرقه کنند

ارابه‌ی نعش نکاح را با نثار طاعون‌ها.

 

 

 

-ویلیام بلیک-

1757 تا 1827

نویسنده: ما - پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩

 

برگ‌ها در سقوط‌اند توگویی از ارتفاعی بلند.

انگار درخت‌زاران در فضای تهی آسمان در کشاکش مردن‌اند.

هر برگ چنان می‌افتد انگار علامت داده باشد "نه".

 

و امشب زمین سنگین‌دلانه افول می‌کند.

می‌رمد از ستارگان در تنهایی خود.

می‌افتیم. پایین می‌آید این دست من.

 

و این یکی دست هم.  در همه‌ی این‌ها سقوط هست.

عجب اما، که هنوز کسی هست که دست‌هاش در نهایت آرامی‌اند.

کسی که سقوط را می‌گیرد که نیافتد.