streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱

صنعت سینما بادی به غبغب می اندازد:

"کمک کردیم فرار کنند، ما که همه را به دنیای خیال فراری می دادیم، کاری کارستان از دست مان در رفت و کردیم."

بد نیست گاه نماد دست هاش را آلوده ی نجات واقعی جان و حرمت واقعی آدم های واقعی در شرایط واقعی کند، چه معلوم شده است که چندین سال بعد هم می شود درباره ی همین آلوده شدن فیلم ساخت.

گفته اند فیلمی است از کلیشه و گرته سرشار. ازجمله اشاره رفته است که وام از جیمز باند 007 گرفتن (که این بار بی رنگ و لعاب تر از معمول است و به جای سینه جلودادن مکر می ورزد) بی هنری است و همه ی ایرانی ها را غیرمجرب، متعصب، ریشو ترسیم کردن نشان جهل و تکبر است.

اما راست این است که شش آمریکایی پناهنده نجات پیدا کردند. مندز قهرمان محسوب می شود و قهرمانی او این بار  دل چسب و  واجد ابعاد به دست آوردنی است و با تفنگ و جنگ و عملیات شن و خون و صحرا و کبرا درگیر نمی کند. درخصوص ناشی گری نسبت داده شده به مأموران ایرانی شاید بشود گفت نه نبودند، که یعنی ناشی نبودند و بنابراین الزاماً می دانستند و کاری نداشتند. 

مهم تر از همه این است که این ها همه مهم نیست. آرگو یادآور چیزی است، چیزی که نام اش به سادگی رعب است. 

در فیلم آرگویی که ساخته نشد موجوداتی از کهکشانی دور سر از زمین در می آوردند و شاید خوب صفت و محبوب دل های زمینی بودند و شاید به غصب زمین می پرداختند. آرگویی که ساخته شد یادآور غاصبان برحق است.