streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱

لنین. پس زمینه آسمان. رو به جماعتی با سرانگشتانی مستقل: تحکمی به مامِ زمین. همه ی قدرت از آن شولاهای شما که می بینید، نه این یکی که رقصان باد و بند و بالابر است. چارگوش وزینی که ساخته ایم هنوز فقط جای پاست و پا را مقطعی زده اند که از حالا آب هم بتواند از ثابت قدمی اش وا رهاند. نردبانی که آورده اند طعنی به من است و وهنی برای شما. می دانید این ارتفاع هراسناک را پا نداشته ام، هیچ گاه. از آنجا که شما می بینید یکسر آسمان است و زور آورده اند که همه چیز رو به عروج باشد. ما از هم لولیدیم اما، همین دالِ به خیال رسوایی، نردبان، گواه است. این چشم شماتت گرِ خاکستری بین را خوب باز کن و ببند! قصه ی تکراری عروج و سقوط نیستم من. رد پاهام را بنگرید که مترسک وار، بندها و جرثقالی را که هرچه باشد به فرمانتان نیست! پشتم به این بساط خیمه شب بازی است که کارگردانش شما نیستید. من و این ها که توطئه کردند همه عروسک. تکلیف شمایان چه می شود؟

عکاس.

 ازمیان جمع. افق همینجا پیش روست. چارگوشی ساده و سنگین از جنس سنگواره ی رویش؛ که قرار نبود باشد. همهمه باز هم در جان ما افتاده است. زیبا بالایت می کشند تا جزئی از خودشان شوی. اشارتی به زمین بوده ای میدانیم. سنگ کوبِ جای پات گواهی کلبی مسلکانه که این بالابلندِ بی رحم ناگزیر آدمی است و سنگ چینِ رقصان دامنت طعن و امیدی واهی که تقصیر از تو بوده و بس. آمدن و رفتنت پیوستگیِ تاریخ نیست آنچنان که از گوشه از فراز سر ما می بینند. سگرمه هایت را باز کن، رگ های شقیقه ات را راحت بگذار. رقص دامنت را بپذیر و پایت را نشانه نگیر. بس کن خطابه را. همه ی قدرتی را که تو داشتی و ما نداشتیم گرفته اند. همه را نمی خواهیم. دیده که شدیم شولا خواهیم خواست و شوراهایمان را. نردبان چوبی و تزلزل دل آشوبش امید نمی دهد ما را، حماقت نکنید. این پاها و سنگ قبر ما از آن شما.  "گذر" ما آیتی زمینی خواهد بود از حفره ها و امیدهای خودمان. عکس ها هنوز ما را جا می گذارند.  

نویسنده: ما - پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱

ولادیمیر هولان (1905-1980)

 

کودکی که گوش بر ریل خوابانده

در انتظار قطار است.

غرقه در نوایی ازلی

کمتر بها می دهد

که قطار در حال آمدن است یا دور شدن ...

تو اما مدام کسی را انتظار می کشیدی،

مدام داشتی دل می بریدی،

تا وقتی خودت را یافتی و دیگر هیچ ردی از تو نیست.