streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱

خانه بی قرار 
شهر ناامن و بی امان
پلک و پاهای مادر 
ریه گلو و رگ های پدر
درد می کند
در اجتماع تنم

ذرات من همه پخش
غارِ تعلقات می لرزد

تو رفته ای دیگر
و این آیتی به تباهی است

کودکِ دیوانه اما
بساط ویرانی ام را جیغی می کشد 
و باز می خندد

نشان به حافظه اش 
 که تو را می خندد
که تو بر می گردی

نویسنده: ما - پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱

 

http://www.leninology.com/2012/11/israeli-psychopath.html

... الکسی سِیل [= کمدین صحنه در انگلستان] توجیه‌هایی را که اسرائیل برای اجرای عملیات «کاست لد» [در دسامبر 2008] ارائه می‌داد به نشانه‌های روان‌شناسیک ‘ذهنیت قاتل، متجاوز جنسی، پهلوان پنبه‌ی نوعی’ تعبیر می‌کرد. می‌گفت اسرائیل خوی یک بچه‌ی لوس روان‌نژند را دارد. و به‌راستی از اسرائیل، اگر برای منظور پیش‌برد بحث‌مان قبول کنیم این کشور صاحب ریخت‌شناسی مردم‌شناختی خاصی است، حس یک موجود روان‌نژند (به تعبیر افواهی و نه برحسب تشخیص طبی) به آدمی‌زاد دست می‌دهد. گمان‌ کنم که قضیه ربط دارد به تصویر ذهنی کشور اسرائیل از خودش در نسبت با جهان. ایدئولوژی کشور اسرائیل روی این خیال شیرین بنا شده که اسرائیل معادل است با دفاع سازمان‌یافته از نفس از سوی قومی یهودی که همواره در خطر هجوم یهودی‌ستیزی قرار دارد. در جهان کشورهای ملت‌روا بهترین دفاع از نفس عبارت است از ‘عادی‌سازی’ روابط خود با دیگران از طریق رسیدن به منزلت یک کشور و به‌درآمدن از صورت همیشگی اقلیتی پراکنده در کشوری دیگر. پس اسرائیل برای این‌که دفاع از خود را به نحوی مؤثر پیش ببرد باید قوی‌ترین و بزرگ‌ترین، و از جنبه‌ی نظامی پرزورترین، کشوری که می‌تواند باشد بشود و اگر چنین نشد آن‌گاه به‌سادگی بپذیرد که ممکن است به روال همیشگی یهودیان زیر سلطه درآید، این بار در ابعاد بین‌المللی. مرزهای اسرائیل باید، چنان‌که بن گوریون مصراً خواسته بود، خاصیت میعان و تعمیم داشته باشند، نظیر مرزهای آمریکا در دوران استعمارگری‌اش. نیز به همان اندازه مهم است که حمایت و حفاظت از وی از سوی همان قدرت امپریالیستی درجه‌یک تضمین شده باشد. و سرانجام، از طریق دیوار آهنین خشونت سرازپانشناخته‌اش، اسرائیل باید بتواند سکوت و تسلیم آن مردم بومی را، آن بربرهایی را که هرگز نمی ‌توانند گلی در میان صحرای بی‌آب‌وعلف بنشانند و هرگز سپاس بر آنان که توانستند چنین کنند نثار نخواهند کرد، به زور و با فشار به ‌دست آورد. چنین خلق‌وخو تماماً با معیار‌های ساختن یک کشور استعمارگر در دوره‌ای که تا اواسط و حتا اواخر سده‌ی بیست ادامه یافت مطابقت می‌کرد و با ایدئولوژی غالب در جوامع امپریالیستی، همان‌ها که اسرائیل خواهان حمایت‌ خود از سوی ایشان بود، هم‌خوانی داشت. در آن دوره جلب حمایت جوامع امپریالیستی مشکل نبود. مشکل این بود که جنبش‌های ضداستعماری و قیام‌ها علیه ایدئولوژی استعماری زمانی آغاز شدند که اسرائیل تازه داشت پا به جهان می‌گذاشت و قدرت‌اش را تثبیت می‌کرد.

اینک اسرائیل را با ارجاع به معیارهایی می‌کوبند که هرگز نتوانسته است مال خود یا درونی خود کند، هرگز، چون هرگز زیردستان نخواسته‌اند زیردست بمانند. اسرائیل را در مقام قدرتی نژادپرست و استعمارگر می‌کوبند حال آن‌که پیش‌تر همه قبول داشتند هر طرح کشورسازی به همین ترتیب عملی می‌شود. این ناعادلانه است آقا، غیرمنصفانه است، عین یهودی‌ستیزی است، توطئه‌ای است درجهت قوم‌کشی! و هرچه بیش‌تر اسرائیل را با ارجاع به آن‌چه ممکن است بتوان معیارهای ضداستعماری نامید مورد انتقاد قرار می‌دهند اسرائیل بیش‌تر به اندیشه‌های استعمارگرانه‌ای که پایه‌ی نظام ‌اش را تشکیل می‌دهند وفاداری خیره‌سرانه نشان می‌دهد. هرچه بومیان بر امتناع خود از محوشدن در مقام یک ملت پافشاری می‌کنند اسرائیل بیش‌تر در تمنای واردآوردن ضربه‌ی نهایی تعیین‌کننده و شکست‌دهنده می‌سوزد، یک جور کشتار به سیاق «زانوی زخمین» [= نام آخرین نبرد میان آمریکایی‌ها و سرخپوستان آمریکا که با محاصره و کشتار سرخپوستان از زن و مرد و کودک آغاز شد.]، که راه را برای بستن نهایی مرزها و تثبیت اسرائیل در مقام قدرت منطقه‌ای شکست‌ناپذیر بگشاید. حکومت اسرائیل با دیدی عمل‌گرایانه از رسیدن به این لذت کناره می‌گیرد چه می‌داند که در اوضاع فعلی نمی‌تواند قسر در برود و می‌داند باید منتظر فرصت بماند و تدریجی عمل کند وگرنه با خطر محروم‌ماندن از حمایت و تعزیز متحدان‌اش و ازدست‌دادن همه چیز روبه‌رو خواهد بود، اما از این تسلیم عمیقاً دل‌چرکین است و از هر فرصتی برای جبران خسارت استفاده می‌کند. احساس قربانی‌بودن اسرائیل همان قدر نامحدود است که توقع‌اش برای ارضا‌شدن و کینه‌کشیدن. از همین روست که خون‌جاری‌ساختن‌هاش هرگز کفایت نمی‌کنند، و از همین روست که همیشه باید یک مازاد به نفع خود استخراج کند و مستانه از اضافه‌مجازات‌هایی که روا می‌دارد حظ ببرد و به‌رغم همه‌ی این‌ها سرآخر خود را زیان‌دیده بپندارد. درد بی‌درمان اسرائیل در مقام ‘کشور استعمارگر در جریان تشکیل’، این همیشه خیزبرداشتن برای تمام‌کردن کار و هربار نهایتاً از آن برحذرداشته‌شدن (گرچه معلوم نباشد که چنین ‘وصل’ سرانجام برای خود اسرائیلیان چه معنایی دربر خواهد داشت)، همان است که یگانگی‌اش می‌بخشد و این سوءرفتار را به نشانه‌ای یگانه از آن درد بدل می‌سازد.