streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نویسنده: ما - شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢

http://www.nytimes.com/2013/11/28/arts/international/umberto-eco-a-master-of-fiction-considers-historys-lies.html?_r=2&

نیویورک تایمز

آمبرتو اکو: کشف سرزمینهای خیالی همراه
یکی از استادان داستان ایتالیا

ستیون هیمن[Stephen Heyman]

27 نوامبر 2013

آمبرتو اکو، 81 ساله، نشانه شناس ایتالیایی و رمان نویس موفق در سطح جهانی، دوستار کتاب است و در این زمینه صاحب عطشی سیری ناپذیر. بیش از 000ر50 کتاب گرد آورده است و عشق خاصی دارد به مجلداتی که به موضوع های خیالی و یا ماوراء طبیعی و بلکه جعلی می پردازند. ضمن مصاحبه ای می گوید: "جنس قلابی و حرف های کذب برام جالب اند. از گالیله کتاب ندارم ولی از بطلمیوس چرا، برای این که بطلمیوس اشتباه کرده است.

جناب اکو کتابخانه اش را زیرورو کرده است تا "کتاب سرزمین های افسانه ای" (Rizzoli ex Libris به بهای 45 دلار) را سرهم کند، بررسی مصور مکان های مجعول ــ آتلانتیس، الدورادو، کمه لات ــ و تأثرات واقعی به جامانده بر تاریخ از این سرزمین ها. کتاب اخیر جناب اکو بازهم صحیفه ای است مختص نهادن بر میز قهوه خوری، خوراک برای تفرجی پرمغز. کتاب های پیشین اش مجموعه هایی اند پر از هنر و تفکر درباب زیبایی، زشتی و "لایتناهی بودن فهرست ها". به او که در خانه ی خارج ازشهرش در حوالی ریمینی زنگ زدم از "سرگرمی فرهیخته"ی اخیرش و افول فرهنگ ایتالیایی (منهای داستان پردازی درباب جنایت) گفت. در زیر چکیده ای ویراسته از این گفت وگو را بخوانید.

کتاب تازه تان با یکی از اکاذیبی که تا زمان حال استدام یافته آغاز می شود، این که مردمان قرون وسطا فکر می کردند زمین مستوی است.

بله، و حتا آدمهای درس خوانده تا همین امروز تکرارش می کنند. فرهنگ رسمی قرون وسطا کاملاً مجاب شده بود که زمین کروی است و اندیشه ی یونانی را درباب معیار [طولی] خط استوا پذیرفته بود. این دیگر فقط ناشی از تنبلی فرهنگی و فکری است. مدام به ما می گویند در قرون وسطا جادوگر می سوزانده اند حال آنکه سوزاندن درست وحسابی جادوگران در دوره ی رنسانس بود که سرگرفت.

الان روی چی کار می کنید؟

از یک ماجرای پیچیده ای که پیش آمده است سرسام گرفته ام. توی آمریکا یک مجموعه ی تنومندی درمی آورند تحت نام "کتابخانه ی فلاسفه ی زنده". کتاب ها را با جان دییویی و برتراند راسل شروع کردند و آخرین اش را به ریچارد رورتی اختصاص دادند. حال به دلایلی مرموز ــ لابد این که کس دیگری دم دست نیست ــ برای کتاب بعدی آمده اند سروقت بنده.  کتاب ها هرکدام 500ر1 صفحه اند. قرار است بنشینم 100 صفحه اتوبیوگرافی فلسفی بیرون بدهم. در همین حال25 نفر را گماشته اند نفری یک رساله درباره ی فعالیت فلسفی ام بنویسند و قرار است من همه ی رساله ها را مطالعه کنم و دست کم 3 یا 4 صفحه جوابیه به هرکدام بفرستم. تصور می کنم دو سال برای کارکردن روی این برنامه وقت دارم و نشسته ام آرزو می کنم قبل از این که وادار به انجام اش شوم بمیرم.

آیا هم داستان با گزارش هایی که از افول فرهنگ ایتالیایی می رسد به اوضاع بدبین هستید؟

کدام افول؟ پس من چی ام (با خنده)! به گمان ام هیچ کس قادر نیست عصری را که در آن زندگی می کند ارزیابی کند. فکر می کنم وقتی جویس داشت اولین کتاب اش را منتشر می کرد افراد زیادی در ایرلند بودند که می گفتند فرهنگ ایرلندی به پست ترین نقطه ی خود افول کرده است. کسی که بزرگترین نویسنده ی قرن بیست ویکم خواهد بود هم اینک در قید حیات است اما به جا آورده نمی شود.

گفته اید رمان کارآگاهی فشارسنج تولید روایی هر مملکت است. با چنین معیار ایتالیا در کدام مرتبه قرار می گیرد؟

پیش نیاز توان روایی وجود ذوقی خاص در پیرنگ پردازی است و این ذوق پیرنگ پردازی همواره در کشورهای انگلوسکسن دیده شده و کیفیت بالای رمان های کارآگاهی شان را توجیه می کند. مطلقاً راست است که تا همین اواخر در فرهنگ ایتالیایی نظیر ایان فلمینگ و اگاتا کریستی نداشته ایم، از شرلوک هلمز  که دیگر اسم نمی برم. اما طی بیست سال گذشته اتفاق تازه ای افتاده، هم تراز با زایش غول پیکر داستان جنایی در فرهنگ سوئدی، که عبارت است از تولید کثیر داستانهای کارآگاهی خوب. معجزه شده! فرهنگ ایتالیایی ناگهان هنر پیرنگ را کشف کرده است.

تغییر چه طور رخ داد؟

در این50 سال ماجراهای اسرارآمیزی در مملکت مان رخ داده که لابد تخیل نویسنده های جوان را برانگیخته است. ماجراهای سیاسی و جنایی، نخ های نامرئی ارتباط هایی میان تروریزم دهه ی 70 و گروه های سیاسی. پرونده ی امانوئلا اورلاندی را داریم، دختری از خانواده ی یک مقام سیاسی کشور واتیکان که 30 سال پیش ناپدید شد و هنوز نمی دانیم زنده است یا نه، یا اصلاً چرا ربوده شد. تاریخ ایتالیا پر است از داستان هایی از این قماش.

اغلب می گویید که دل تان می خواهد کتاب هاتان پس از شما بمانند. چرا این همه دغدغه ی خاطر که کارتان بقا بیابد؟

هر نویسنده ای، هر هنرمندی، هر موسیقی دانی یا دانشمندی عمیقاً به بقای آثارش پس از مرگ خود علاقه دارد. وگرنه که باید ابله باشد. فکر می کنید رافائل علاقه نداشته بداند پس از مرگ اش چه به سر نقاشی هاش خواهد آمد؟ این علاقه روی دیگر سکه ی میل آدم عادی است که به طریقی جاودانه شود، میلی که هر مذهب ریشه در آن دارد. اگر کار خلاقه می کنید اهمیت اساسی دارد که این امید را داشته باشید، چه در غیر این صورت فقط آدمی هستید که دارد کار می کند تا پولی دربیاورد و زن و بساط شامپاین اش به راه باشد. اگر این امید در تو نباشد عاشق کارت نخواهی شد.