streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

در ستایش عجز !
نویسنده : ما - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳۸٤
 

نوشتن از عجزوناتوانی که همة وجودم را فرا گرفته است وهر راهی را به تخیل می بندد شاید تنها چیزی است که(با غلظتی از خودفریبی) می تواند حکایت من باشد .

به کسی می مانم که ویرانه هایی را در جستجوی ردی از زندگی می کاود و هر جا که تابش نوری از لابلای ویرانه ها امیدی را در او بر می انگیزد، فقط با خنده های طلسم شدة دندان هایی روبرو می شودکه مدتهاست به مرگ خو گرفته اند.

در هر سطری که می خواهم بنویسم فقط با تحرک واژگان برای یادآوری نانوشته ها روبرو می شوم ونوشتن هر ایده همانا نانوشتن دیگری است .واینگونه عنانی که از ابتدا هم در اختیار نبود از کف من می رود.

چند سطری که نوشته ام بیش از همه شکست را القا می کند؛ اما من پشیمان نیستم!

والتر بنیامین می گوید: :”هر صدا به طرزی بی بدیل اصیل و حقیقت گو است،اما همه شان با هم ما را مانند پیام هایی که از غیب می رسند گیج ومنگ می کنند’’

شاید آنچه که خواندید (و نخواندید یا نوشته نشد!) همان گیجی ناشی از کثرت صداهایی باشد که ذهن را ویرانه ای ساخته اند !

ـ با توهم وتردید ـ