streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

ایده ی پیشرفت
نویسنده : ما - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤
 

کافکا:

پدربزرگم عادت داشت بگوید: «زندگی عجیب کوتاه است. حالا می بینم که خاطره ی آن چنان در ذهنم فشرده و خلاصه شده است که دیگر برایم دشوار است بفهمم، مثلاً چطور جوانی می تواند تصمیم بگیرد به دهکده ی بعدی براند، بی آن که بترسد از این که ــ صرف نظر از تمامی پیش آمدهای ناگوار ــ اصلاً زمان عادی و سیر مطلوب زندگی برای چنین سفری کافی نیست.»

والتر بنیامین :

تابلویی از کله (Klee) وجود دارد به نام آنگلوس نوووس (Angelus Novus). درآن فرشته ای به تصویر درآمده است که گویی در فکر آن است که از چیزی که به آن خیره شده است دور شود. چشمانش از هم دریده، دهانش بازمانده و بال هایش گشوده است. فرشتهء تاریخ باید چنین باشد. سیمای او معطوف به گذشته است، جایی که زنجیره ای از رویدادها در برابر ما ظاهر می شوند. آن جا او فقط به تک فاجعه ای می نگرد که بی وقفه ویرانه بر ویرانه تل می کند و در پیش پای او می افکند. او آرزو می کند که بپاید، مردگان را از خواب مرگ بازخواند و آنچه را ویران گشته است آباد کند. اما توفانی از جانب فردوس می وزد و با چنان نیرویی در بال های او افتاده است که فرشته را یارای بستن آن ها نیست. این توفان لجام گسیخته او را به سوی آینده ای می راند که او به آن پشت کرده است و این در حالی است که تل ویرانه در برابرش سر به فلک می کشد. آنچه ما پیشرفت می نامیم همانا این توفان است.