streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

راجر مَـگاف (1937 تا ...)
نویسنده : ما - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
 

همین است که هست

 

خیر، شمع در حال گریستن نیست، درد  نمی کشد

تلسکوپ مثل همه حوصله اش تنگ می شود

آدامس بادکنکی مو را نرم و براق نمی کند

هرآن که تخیل اش کندتر خودروش تندتر

پدرت ام من، همین است که هست.

 

تا آسمان روش را برگرداند توی جنگل نپر

خیر، باد نتیجه ی حرکت ابرها نیست

بهانه هم دلیلی است

فانوس دریایی راه می افتد ولی دور نمی رود

پدرت ام من، همین است که هست.

 

خیر، آدم های پیر آهسته راه نمی روند

از این رو که وقت زیادی دارند

کتاب های باغ بانی را بکاری سبز نخواهند شد

تاج گرچه نرم بر سر گذاشته شود می خراشد

پدرت ام من، همین است که هست.

 

خیر، کلاه پشمی سرخ را روی نرده نگذاشته اند تا گرم نگه اش دارد

دستکش که گم می شود جفت دستکش ها گم شده اند

نمایشگاه صنایع دستی امروز حراج خانگی فرداست

گیتارزن است و نه گیتار که آرام می گرید

پدرت ام من، همین است که هست.

 

سنگ ریزه بدون باتری بهتر کار می کند

از صندلی کناردریا واحد پول شاهکاری در نمی آید

با این که سایه ات دارد کوتاه می شود خودت کوچک تر نخواهی شد

غم ناک اما این که مهتاب را در شیشه نمی شود کرد

پدرت ام من، همین است که هست.

 

گلوله قرن ها بی سروصدا یقین داشت تفنگ اختراع خواهد شد

سوررئالیست در حال غرق کمربند نجات واقعی را قدر نمی شناسد

تضمینی وجود ندارد که وداع واپسین مان یک "می بینم ات" باشد

پدرت ام من، همین است که هست.

 

زندان بان نشو مگر از پیش دانسته باشی

دیگری را به چه روزی خواهی انداخت

هیجان پرده ی حمام بودن زود رنگ خواهد باخت

ستاره را دست اطمینانی از سقوط باز نخواهد داشت

پدرت ام من

متأسف ام

همین است که هست.

 

2000