streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

آفرینش
نویسنده : ما - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
 

 

شعار گویایی است: " آزادی ات مبارک".

این شعار صرفاً تداعی جانی نیست که از بند تن آزاد شده باشد، یا عزیزی که از زندان این قوم ظالمین. بیشتر از آن ها گویی آشکارگی تام وتمام حقیقتی را نشان می دهد، پس از درد جان فرسای بیان اش در سالیانی دراز که نامانوس می نمود. گرد و غبار میراث خواران قعر ِ قرون اگر بگذارد عمده ی آیین های ماندگار انسانی را می توان دید که از پی یک تراژدی و وفاداری خلاقانه ی قهرمانی پا گرفته اند. هنگامه ای که شکست فرجامین یا پایی که در نیستی نهاده می شود محمل آشکارگی امیدی می شود که پی گرفتن آن همه ی محتوای خطاب طاقت سوز قهرمان تراژدی به آیندگان است و این خود سنتی می شود، سبکی می شود برای زندگی.

از جایی که ما ایستاده ایم از رستگاری تن یا از دنیایی دیگر چندان سخنی نمی توان گفت -آنی هم که قضاوت را به سرای دیگر حوالت می دهد ناامیدانه از دیدن آن چه که بر جای مانده است و چونان شعله ای به رفتار مسئولانه می خواند هراس دارد و گرنه این کوری خودخواسته ... - اما حالا هیچ کس شرمی ندارد که از "آیت الله" زنده به مثابه ی استعاره ای برای حقیقت سخن بگوید که خطاب اش همواره با آدمیزاد بود در عام ترین معنایی که می شناخت. اقبال این چند ماهه ی اخیر، خود هم برای ما و هم برای آیت الله در روزهایی چنان دردآلوده و خونین اتفاق افتاد که نمی توان ساده دلانه گفت چیزی را رستگار کرد، "امیدهای گذشتگان" که آیت الله روشن ترین محمل شان شده بود هنوز بر زمین مانده و جانانه رستگاریشان را طلب می کنند وگرنه اقبال مردمی که در نزد او ارزانی دیگران بود. خود این اقبال اما اگر شروعی باشد بر تاملی در تاریخ، هنوز هم همه را به خود می خواند.

تنها تفاوت شاید این است که تنی - جانی- که تمام می شود برای لحظه ای منطق "بعد از این چه خواهد شد؟" را معلق می کند و فاصله ی گشوده را پر می کند از آنچه شاملو "دشواری وظیفه" می خواند. از آنچه که تل تن های پشت سر و پیش رو از آن حکایت می کنند: امیدی محقق ناشده.  منطقی که در تنهایی آیت الله در این سالها بی تاثیر نبود و در این روزهای پر از بیم و امید هم گاهی شکل به ظاهر طبیعی اش اراده ها را سست می کند. به همین دلیل است که این تعلیق به یکباره "حال" را دگرگون می کند و اصل مسئولیت پذیری را بر سینه ها می نشاند.  و این تذکاری است که در مورد خود آیت الله به رساترین شکلی جان اش همواره پروای آن را داشت، دیگران لابد منطقی تر - کاسب تر- بودند که همه تنهایش گذاشته بودند.

جماعتی که آیت الله را در قم نشییع کردند بیش از هرچیز به واسطه ی تن بی جان او جلوه ی آذرخش حقیقتی شدند در پیکره ی بدترکیب و بی ریخت ام القرای جهان اسلام. حکایت امید های گذشتگان حالا که باید با نگاهی خیره به مغاک پشت سر جا انداخت که "شیخ حسینعلی منتظری" بیش از هرکس دیگری معیاری برای سبز بودن است می توان گفت حکایت همه ی امیدهای ما هم هست.