streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

چیترایی
نویسنده : ما - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
 

 

سر از آشتی در نیاوردن آیا

کار و بار بی گناهان جنگ ها نیست؟

آیا،

بر تار تب سرشته ی روشن و خاموش،

هذیان آویختن از دریچه ی ماه،

تقدیر نارفتگان فراموش؟

 

از میان،

تا اوج،

 از غنچه های دو کاس مسین، لرزان،

میانِ شکفته گرد بازوانِ پر از موج،

راستایی باش از انحنای دو پا بر هم،

تا ران،

تا میان!

 

سکوت نیست بدرقه می شود؟

گناهان مردها، زنان، ماندگان برجا؟

این نجوا،

صفیر گرمای بودن است آیا، غریو بی پروا؟

بر آسمان سودن دست ها،

میل میل نیست، هوای هوس، خواب رویاها؟

 

سترگ باش، خوش بسوز،

در آورد شب،

با چرده ی قیرین روز! لک یک بوسه باش،

بر دیوار بی ندبه! رقصان و چیترایی،

تب دار، کافر، بارور جلوه کن!

مرگ باش، خود

غنیمت عشق!