streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

Deja-vu
نویسنده : ما - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦
 

چند شب پیش یادداشـت هـای کافکا را می خـواندم،‌ آن جـایی کـه بـرای پـدر فـلیسـه بـاوئـر نـامـه می نویسد.

قبل از آن هیچ وقت نتوانسته بودم بیش تر از ۳-۴ صفحه از این یادداشت ها را پشت سرهم بخوانم و همواره با گونه ای ترس و سرگیجه ی تحمل ناپذیر که آمیخته با لذت خاص و نه چندان ناپیدایی بود آن را کنار گذاشته بودم.

هرچه بود آن وقت ها به چیزی نیاز بود و حتا می توانستم میلان کوندرا را به خاطرش ملامت کنم که گفته بود چاپ یادداشت های کافکا پس از مرگ اش بزرگ ترین خیانتی بود که می شد در حق او انجام داد.

این دفعه ی خواندن اما، از شجاعت بود یا هرچیز دیگر،‌ فاصله بود که با خواندن این یادداشت ها محو می شد و رو به مغاکی ژرف تر زایل می گشت، و از قضا جمله ی کوندرا را هم کسی با طرح خنده ای برایم تکرار می کرد. سخت بود.

سخت است.

با این همه هنوز تردیدی هست و آن این که ختم کردن همه چیز به همین جا و اصرار بر یک اینهمانی صرف به ساده لوحی پهلو مـی زند و اتفـاقـاً‌ جمله ی کوندرا هم وقتی تکان دهندگی خود را آشکار می کند که حاوی گونه ای پیش گویی باشد شبیه به همین که رخ داده و می دهد.

برای من مفهوم آدورنویی زوال تجربه حاوی بصیرتی است که همان بی پایانی این زوال باشد ...

برخلاف تصور یکسانی، ‌حتا تجربه ی معناگسیخته ی کافکا هم دیگر دسترسی پذیر نیست ...