streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

بر دهشت دوستانم و زندانی که بیرون نمی شود از ...
نویسنده : ما - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
 

مانده ام همه ی پلی تکنیک و این سه چندمی که ازعمرم باقیست چقدر وفادارانه می سوزد، خاکستر مانده در بسترش را گمانم یکی از دوستانش کول خواهد کرد و بر آن خواهد گریست. کجاست؟؟؟

زنده ی زبانم یارای این سرد و داغ بی امان را ندارد ولی این دیگر شوخی است.

از دوستی عاشقیش را وام می گیرم تا به خودش بگویم اینجا کجاست، مشکل فقط صراط مستقیم است،     می دانم ولی آواره شدن اینجا جداً غیر آدمی است.باید ندانسته سِحر و تبرک و وحشت را خورده باشم که بمانم و بمیرانم. خراب که می شوم می ترسم دوستانم را شکنجه می دهند، میرا.

 دلخوشیم چیزی است که میانه ی آمدن انگار پوست می اندازد. تولدت هزار بار مبارک.

از هر حریم بی تفاوتی، سنگ های غرابت و طغیان میلشان به سمت ما - من؟!- روان است وهست.

این ها طرفشان کجاست؟ و غیر از این چه روزی سایه ی بیدی قبل از تو شناعت را نشان کرده است؟

والله بر شما! سوختن ما چیست، کجاست؟؟؟

 

آری همین است! انهدام مجاری است.

از لذت، کشور است. وظیفه این است؟