streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

نوح
نویسنده : ما - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
 

خیال نیست،‌ در وسعت روز پنهان است. شب سکوت اش را به او می بخشد. شکل است: نادیده،‌ نام نگرفته،‌ بی سنگ واره. تنها حضور ذهن تو کافی است تا در لفاف موج بپیچد،‌ به شکاف ها که خبر نداری فراموش شود. بر مه خیره می ماند،‌ بی جفت. نازک ترین تاربافه ی نور هنوز یکی از آفریدگان بود. این یکی فقط هست،‌ در گریزش،‌ در مکث تو.

خیال نیست. وقتی از دریچه نگاه می کنی دقیق تر می بینی، وقتی از زاویه می شنوی صدا شنوایی ات را نشانه می رود. لحظه های ابدی،‌ اوج،‌ اشیای ازیادرفته در تنگنای بی وقتی، غرق،‌ غربت شکل می گیرند. وقتی همه چیز را می پوشانی مرجان ها می رقصند.

نمی دانم فاصله ام از دیگری چه قدر است. نسبت ها سیال اند در رسوب پس مانده از توفان. قرار بود گذشته ای نباشد و نیست. قرار بود نباشیم تا چیزی بتواند باشد،‌ هستی تداوم دارد. پرواز و پایاب و یگانه ی رسیدن خیال نیست،‌ شکلی است به استواری کوه،‌ بر قرار تو، بی قرار.