streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

دیالکتیک عشق
نویسنده : ما - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
 

 Fools are my theme, let satire be my song

-  Lord G.G.N. Byron -

یک جور،‌ فقط یک جور، دوست داشتن وجود دارد و بس. همان طور که برای دوست داشتن باید فقط یک تن بود یا چنین حسی داشت.

عشق شادی می آورد، شادی تن و جان،‌ و در این شادی شاید بشود زیست، و یا ممکن است آن را سرمایه گذاری کرد (و معادلی و هم زمان شفایی برای آن جست)‌ در رابطه ی عاشقانه. از این حال بر می آید که فکرهای پشت فکر الزاماً به شادی عشق وفادار نیستند. اطوار عاشقانه،‌ تا حدی!

رابطه ی عاشقانه از حس عشق شخصی تر است. در واقع رابطه است که آن قدر شخصی است که عاشق را زیر سئوال می برد و شخصیت اش را از نو برمی آورد. راز دوگانه بودن در این است.

اما می شود غیرشخصی اش کرد. می شود رابطه را برید و معشوق را در جفای قهر به فراموشی سپرد. می شود با او قرار گذاشت که در فراسوی عاشقانگی حقیقتی وجود نداشته باشد. ساده دل ترین معشوق هم در این طور مواقع حدس می زند که نیرنگی در کار است. که هست.

و اگر عشق عشق باشد، آیا می شود یک معشوق را فراموش کرد؟ ولی آن وقت از عاشق بودن چه چیز به جا می ماند؟

مطلب این است که عاشقی است که باید فراموش شود. در نیست شدن به خصوص خودبین نباید بود. عشق باید مثل گزارشی درباره ی حقیقتی ابدی و به واسطه ی فرد ثالثی خوانده شود،‌ مثل قصه ای که هیچ کس نمی داند گوینده ی اولین اش چه کسی است.