streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

واژه جستجو برای واژه است * - 2 -
نویسنده : ما - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
 

* به قلم مارک ویلیس - برگزیده برای ترجمه از اینترنت: http://www.wright.edu/~mark.willis/essays/slovo.html

 

بخش دوم: کارکرد گفتار درونی

عنوان روسی کتاب ویگوتسکی Myshlenie i Rech است که ترجمة لغوی اش می شود "اندیشه و گفتار"، با این توضیح که واژة rech واجد معناهای ضمنی "زبان" و "گفتمان" نیز هست. به همین ترتیب در عنوان فصل آخر کتاب، "Myshlenie i Slovo"، "slovo" (به معنای "کلمه") آمده است که یکی از چندلایه ترین واژه های زبان روسی است، به طوری که از آن می شود به "گفتمان"، "بیان لغوی"، و "فرآیندهای ساخته شدن زبان" هم برداشت کرد. مطلب صرفاً این نیست که دشواری معنایابی برای مترجم دردسرساز می شود. به نظر الکس کوزولین روان شناس این پیچیدگی مستقیماً به کانون بحث نظری ویگوتسکی راه می برد. در بازخوانی آثار ویگوتسکی و مندلستام باید به خاطر داشت که واژه نه یک چیز حاضر بلکه فرآیندی پویاست، یا، به بیان ا.ا. لیانتی یِو، "واژه جستجو برای واژه است". یک عنوان صحیح دیگر برای کتاب ویگوتسکی می تواند "اندیشیدن و سخن گفتن" باشد.

ویگوتسکی در تفکر و زبان بر وسوسة تجزیه کردن معنای واژه به اجزای دلالتی و آوایی غلبه می کند و به تعبیرهای چـندسـویه ای چون "گـفتار معنادهـنده" و "تفکر در قـالب کلام" رو می آورد تا بتواند بر آن چه خود آن را به صورت ملغمه ای از کارکـردهای مخـتلف می بیند نام بگذارد. می گوید: "نسبت اندیشه با کلام یک چیز متعین نیست. این رابطه فرآیند رفت و بازگشتی مدام است، از فکر تا واژه، از واژه تا فکر."

ویگوتسکی در واپسین فصل کتاب خود از مجموعه ای از سطوح کارکردی که عبارت اند از:

گفتار بیرونی çلغت معنا çگفتار درونی ç فکر،

چارچوبی مفهومی بر می آورد که بر طبق آن عبور از فکر به کلام و برعکس در این سطوح اتفاق می افتد. او با دانش سروکار داشت و پس فرآیند را از لایه ای آغاز گرفت که برایش قابل مشاهده بود یعنی لایة گفتار بیرونی یا گفتار ارتباطی، و طی فرآیند تحلیل از این بیرونی ترین لایه به سوی سطوح درونی تر پیش رفت. در نهایت، اما، به این نتیجه رسید که پیش روی تفکر به جانب زبان در جهت درون تا بیرون شکل می بندد.

هنگامی که ویگوتسکی مطالعات خود را شروع کرد سویه های درونی گفتار "همان قدر نزد علم ناشناخته بود که طرف تاریک ماه". برای کاوش در فرآیندهای درونی، ویگوتسکی به یکی از رفتارهای خاص خردسالان که توسط روان شناس سوئیسی، ژان پیاژه، "گفتار خودمحور" نامیده شده بود رو کرد. آشنایی بدنة روان شناسی شوروی با تجربیات حرفه ای پیاژه به سال 1932 و از طریق مقدمه ای که ویگوتسکی بر ترجمة روسی کتاب وی با عنوان "زبان و فکر کودک" نوشت آغاز شد. پاسخ دادن به آرای پیاژه انگیزة نگارش تفکر و زبان بود.

به نظر پیاژه کودکان گفتار خودمحور را بدون این که انتظار پاسخ از دیگری داشته باشند به کار می برند. معمولاً این گفتار حین بازی بر زبان جاری می شود و شامل اظهار نظرهایی است دربارة افکار و اعمال کودک. این گفتار خاص متمایل به سادگی ساختاری است و نزد کودکان سه تا پنج سال بیش ترین تداول را دارد. پیاژه گفتار خودمحور را رفتاری وانهادنی و گذرا تلقی می کرد، صدایی روی جریان اندیشیدن خاموش که نه می توانست رفتاری اجتماعی باشد و نه در رشد آتی تفکر منطقی در کودک نقشی ایفا کند.

ویگوتسکی خلاف این فکر می کرد. گفتار خودمحور از دید او عبوری پرمحتوا بود به سمت شکل گیری گفتار واجد پختگی (یا گفتار بیرونی) که به قصد دیگری ادا می شود و گفتار برای خود (یا گفتار درونی) را به درون ذهن می راند. ویگوتسکی دسته ای آزمایش های ظریف - که از دهة 30 به این طرف مکرراً به کار رفته اند - ابداع کرد تا نشان بدهد که ارتباط گفتار خودمحور با موقعیت های واقعی حل یک مسئله به چه نحو است. در یکی از این آزمایش ها عاملی خارجی را اجازه می داد که در بازی کودک -  مثلاً در نقاشی کردن اش - اخلال به وجود بیاورد. کودک در مواجهه با چنین مانعی بیش تر از معمول به گفتار خودمحور متوسل می شد. ویگوتسکی به این نتیجه دست یافت که موانعی از این دست کودک را برمی انگیزند که "با صدای بلند فکر کند".

طبق نظریة ویگوتسکی گفتار خودمحور هم واره با برقرارساختن ارتباط اجتماعی مرتبط باقی می ماند ، چرا که کودک پیش خود فرض کرده است که دیگران حتماً او را می فهمند. ویگوتسکی رشته آزمایش های دیگری نیز ترتیب داد که در آن ها موقعیت کودک جوری بود که توهم درک شدن را از او سلب می کرد:  کودک در اتاقی بازی می کرد که سایر کودکان حاضر در آن ناشنوا بودند یا دیگران در فاصله ای بعید نسبت به او واقع می شدند. نتیجه این که اندازة گفتار خودمحور کاهش می یافت، و نتیجة نهایی از دید ویگوتسکی این که اقتضای گفتار خودمحور فرض درک شدن توسط دیگران است. پژوهش های بعدی در دهة 70 نشان داد که گـفتار خودمحور در حضور بزرگ سـالانی که به نظر کودک بیش تر مترصـد کمک رساندن به وی هـستند خـودبه خـود فـزونـی می گیرد.

توجه به این نکته بایسته است که در طرح های تجربی ویگوتسکی نقش کودکان ناشنوا به ابزار آزمایش محدود نمی شد. یکی دیگر از عـلائق پـژوهشی وی رویه های منحصربه فردی بود که کودکان ناشنوا و نابینا طـی فرآیند رشد اتخـاذ می کـردند. ویگـوتسکی در 1924 عضو بنیادگذار مؤسسة نقص شناسی مسکو شد. "نقص شناسی" واژه ای بود که در روسیة شوروی به آن چه اکنون آموزش های خاص نام گرفته است تخصیص یافته بود، و به رغم این که در قاموس انگلیسی زبانان تعبیری خلاف منش صحیح محسوب می شود   ، باید دانست که روی کرد ویگوتسکی به نقص شناسی عبارت از برجسته سازی عواقب اجتماعی معلولیت بود و نه تأکید بر جنبة آثار انفرادی اش. بلافاصله در سال 1925 ویگوتسکی چنین می نویسد: "نابینایی یا ناشنوایی در مقام یک دادة روانشناسیک اصلاً بداقبالی نیست بلکه فقط آن گاه که به صورت داده ای اجتماعی در نظر گرفته شود چنین است." بر طبق نظر آلیور سَکس عصب شناس: "آن چه ویگوتسکی در کودک معلول مورد تأکید قرار می دهد استحکام و مجموعیت است نه کم بود. او یکی از اولین روان شناسانی است که زبان های ایمائی را از جنبة زبان شناسی جامع به حساب می آورد."

به نظر ویگوتسکی گفتار خودمحور پس از هفت سالگی کم کم رو به محو می گذارد ولی به طور کامل زایل نشده در هیأت گفتار درونی یا گفتار برای خود به ساختار ذهن می پیوندد. او با مطالعة فرآیند زوال گفتار خودمحور و نیز از راه تحریک گفتار خودمحور به بروز تحت موقعیت های آزمایشی از آن دریچه ای می سازد تا به فرآیندهای ناپیدای گفتار درونی بنگرد. ویگوتسکی در کتاب تفکر و زبان بر مبنای مشاهدات خود نتیجه می گیرد که قواعد ساخت گفتار درونی را "نحو معنای لغات" راه بری می کند. گفتار درونی از نگاه او سه مشخصه دارد: اختصاری است، از نظر معنا به حد اشباع رسیده است، و گرد افعال شکل می گیرد. به ادعای ویگوتسکی در گفتار درونی نهاد حذف و گزارة جمله حفظ می شود تا گونه ای از ایجاز پدید آید. در این حال واژه های منفرد از معنا انباشته می شوند. "اگر بخواهیم گفتار درونی را از حالت فشرده اش خارج و آن را از هم باز کنیم به کلمات بسیاری نیاز خواهیم داشت." با تبدیل سادة تفکر صامت به قرائت مصوت نیست که گفتار درونی شکل گفتار بیرونی به خود می گیرد. آن چه باید دگرگون شود ساختار است، از به غایت فشرده به پراز تفصیل.

ویگوتسکی نوشتار را گونه ای از گفتار تلقی می کند، مفصل ترین گونة گفتار. در آن بیش ترین تعداد کلمات برای رساندن معنا به خوانندة غایب به کار می رود، چرا که در غیاب دست رسی به حرکات فیزیکی، لحن، و زمینه تنها محمل معنارسانی واژه است. به همین نسبت بیان مفاهیم پیچیده تر مستلزم فرآیندهای مطول تر است. تهیة پیش نویس های متعدد یکی از این فرآیندهاست. ویگوتسکی می اندیشید که کارکرد گفتار درونی را می توان به ایجاد پیش نویسی ذهنی برای متنی شفاهی یا مکتوب تشبیه کرد: "مسیر تکامل متن از پیش نویس آغازین تا نسخة نهایی خود انعکاسی است از فرآیند اندیشیدن." البته گفتار درونی نه متن متقدم گفتار بیرونی است و نه واگویة آن در حافظه. ویگوتسکی هنگام فرق نهادن میان دو گونة گفتار تأکید دارد بگوید که این دو در بده و بستان با یک دیگر است که کارکرد دارند. همان طور که گفتار بیرونی تحقق مادی فکر در قالب کلام است گفتار درونی میانجی تصعید کلمات است به اندیشه. می نویسد: "در گفتار بیرونی اندیشه در کلمه تجسد می یابد. در گفتار درونی کلمات می میرند تا اندیشه را جانشین خود کنند." تصویر پرستوی نابینای مندلستام ویگوتسکی را برمی انگیزد که گفتار درونی را "بی ثبات، متغیر، پویا، در تلاطم میان فکر و واژه" وصف کند.

اگر در سال های 1934 تا 36، سال های تبعید مندلستام به وُرونِژ، در خیابانی به او برمی خوردیم ممکن بود رفتارهایی را که ویگوتسکی در آزمایش های خود مشاهده کرده بود به چشم ببینیم. مندلستام شعر خود را در کارگاه گفتار درونی پدید می آورد. گویاترین نشانة این که دارد شعر می گوید حرکت بی صدای لبان اش بود طی یکی از قدم زنی هاش. حتا آثار منثور او ندرتاً بلاواسطه روی کاغذ آمده اند. مندلستام همانند اکثر روس های دوران استالین به متون مکتوب بی ارادت و از آن ها غافل بود. نادژدا یاکوولونا بود که محصول کلامی روزانة همسر را پس از پایان گرفتن هر شعر به نوشتار می سپرد. برای مندلستام جای نگرانی نبود: زن اش، آنا آکماتووا و پلیس خفیه رد دست نوشته ها را نگه می داشتند. نادژدا یاکوولونا آثار مندلستام را به خوبی می شناخت و کتاب خاطرات اش پر از اشاره هایی است حاکی از آمخته بودن او به فرآیند سرایش شعر نزد مندلستام. پیداست که نادژدا یاکوولونا در حوالی دهة 60 خوانندة کتاب ویگوتسکی - که عنوان اش را اشتباهاً به "زبان و اندیشه" معکوس می کند - بوده است، چرا که در تنها ذکری که از روان شناس به میان می آورد به کتاب وی نیز اشاره دارد. در بیم و امید، نادژدا یاکوولونا پس از نقل شعر "پرستو" از کتاب ویگوتسکی به وصف فرآیند شعرسرایی مندلستام می پردازد، با عباراتی از جنس کلام ویگوتسکی هنگام مفهوم پردازی گفتار درونی:

"فرآیند به نظم کشیدن ضمناً با یادآوری حرفی که هرگز پیش از این زده نشده است سروکار دارد. جستجو برای یافتن واژه های گم شده تلاشی است برای به خاطرآوردن آن چه هنوز در انتظار زایش خویش است. ("واژه ای که خواسته بودم بگویم فراموش ام شد / اینک چون پرستوی نابینایی به خانة محاق خویش باز می گردد"). لازمة این زایش تمرکز شدید است تا هر آن چه فراموش شده است ناگهان در ذهن بدرخشد. در مرحلة نخست لب ها بی آوا حرکت می کنند. پس به نجوا در می آیند. سرانجام موسیقی درونی خود را در آحاد معنا مستحیل می سازد. فرآیند به یادآوردن در او همیشه به ظهور عکس بر صفحة عکاسی شباهت داشت."