streetspirit

There's Always a Siren Singing You to Shipwreck

A. Akhamatova
نویسنده : ما - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧
 

سرود دیدار واپسین (1911)

 

سینه ام سرد می شد بی اختیار

اما قدم هایم سبک بار بودند

دستکشی به دست راست برکشیدم

که مال دست چپ بود.

 

پله هایی بی شمار را می ماندند

اما تنها سه پله بود

میان افراها نجوایی پاییزی

خواند: "با من بمیر!

 

تقدیری خبیث به ناکجا کشانیدم

تقدیری سیاه، تقدیری خیانت کار."

با او گفتم: "مرا نیز، عزیز من!

با تو خواهم مرد من نیز ..."

 

این سرود دیدار واپسین است

بر شبح خانه نظر انداختم

شمعی تک و تنها می سوخت

با شعله ای زرد، بی اعتنا.