درباره ی واژه

 

ویرجینیا وولف (1882 تا 1941)

http://www.youtube.com/watch?v=E8czs8v6PuI

(بخشی از گفتار نویسنده در رادیو بی بی سی به تاریخ ٢٩ آوریل 1937)


... واژه ها در فرهنگ های لغت زندگی نمی کنند بلکه در ذهن زندگی می کنند. و چه گونه چنین می کنند؟ متنوع و عجیب، تا اندازه ی زیادی به همان نحو که انسان ها به سر می برند، در انعطاف یافتن به این و آن سو، در عاشق شدن و آمیختن با جفت های خود. البته صحیح است گفته شود که واژه بسیار کم تر از ما مقید به تعارف و تشریفات است. واژه های شاه وار اگر عشق شان بکشد درجا با واژه های عامیانه هم بستر می شوند، انگلیسی ها اگر دل شان بخواهد می روند با فرانسویان و آلمان ها و هندیان عقد ازدواج می بندند. در واقع محض آبروی مادر دل بندمان "انگلیسی" به تر این است که هرچه کم تر گذشته اش را بکاویم، آخر او سخت ددری است، این دوشیزه ی خوب چهر ددری!

 به این ترتیب برای سرگشتگانی چنین بی برگشت از راه به در رفته بیهوده است قانون وضع کردن و بلکه بدتر از بیهوده. یکی دو چند قاعده ی ناچیز دستورزبان و هجا تمام بندی است که می شود بر پاشان نهاد.  تمام آن چه می توانیم درباره شان گفت، هم چنان که از لبه ی مغاک ژرف و تیره و هرازگاه به آذرخش افروخته ای که مکان زیست آن هاست – یعنی ذهن - سرک می کشیم،  تمام آن چه می شود گفت این است که به نظر می رسد دوست دارند آدم ها پیش از این که به کارشان ببرند بیاندیشند و پیش از آن که به کارشان ببرند حس کنند، البته نه که درباره ی آن ها بیاندیشند و آن ها را حس کنند، بلکه دیگر چیزها بیاندیشند و احساس کنند. آخر به شدت حساس هستند و به سادگی خود حجاب خود می شوند. دوست ندارند سره یا ناسره بودن شان مورد بحث قرار گیرد و چنان چه دست به تأسیس "انجمن انگلیسی سره" بزنیم تکدر خاطر خویش را با ایجاد انجمنی از انگلیسی نه چندان سره نشان خواهند داد. از همین جاست خشونت غیرطبیعی بخش عمده ای از گفتار امروزی: طغیانی علیه منزه نویسان.

 واژه ها در ضمن شدیداً دموکرات اند و بر این باور که هر واژه ای همان قدر ارزش دارد که واژه ی دیگر. واژه های بی سواد با واژه های دانش آموخته هم قدرند، واژه های فرهیخته و نافرهیخته نیز. در اجتماع واژگان رتبه و عنوان جایی ندارد. به همین نسبت دوست ندارند جداگانه بر نوک قلم بالا گرفته شوند و به صورت انفرادی مورد معاینه قرار گیرند. آن ها با هم سر می کنند، هم زمان در جمله، در یک فراز کامل، و گاه در مجموعه ای از صفحات پی در پی. مفیدبودن بی زارشان می کند، پول در آوردن بی زارشان می کند، تدریس شدن به همگان بی زارشان می کند. اجمالاً بی زارند از این که مهر یک معنای خاص بر ایشان بخورد و به یک نگاه و تنها یک نگاه نگریسته شوند چرا که ماهیت شان دگرباشانه است. شاید بارزترین ویژگی واژه همین نیازش به دگرشوندگی باشد.  نیاز واژه به دگرشدن از این باب است که حقیقتی که سعی دارد به چنگ آورد خود چندساحتی است و گاه این سان و گاه آن سان رخ می نماید. واژه به این ترتیب برای افراد مختلف معناهای متفاوت به خود می گیرد، برای نسلی ادراک ناپذیر می شود و برای نسل بعدی به زلالی آب. از سر همین پیچیدگی و این چندگانگی در معناست که می تواند بقا بیابد.

که این روزها شاعران بزرگ، رمان نویسان بزرگ و منتقدان بزرگ دیگر نیستند تا بنویسند شاید از این روست که جلو واژه را می گیریم و به معنایی منفرد، همان که مفید است و می شود با آن به موقع به قطار رسید و در امتحان قبول شد، فرومی کاهیم اش ...

/ 5 نظر / 3 بازدید
بام

عالی و حسابی ملموس. ممنون. ادامه دارد!

بند آخر عجیب است! بالاخره واژه اکنون (یا آن موقع) هم کسب و کار کسانی است: شاعران، نویسندگان و زبان هم بخشی از حیات خود را از جستجوی اینان می گیرد. سوال این است: زبان یا مثلاً اجتماع حالا از این امر شاعرانه بی نیاز شده است که این تقلیل اشاره شده در کار شده است و باید همین باشد یا حقیقتاً این خود فراخوانی تاریخی از طرف واژه ها است برای کلمه بازان که آنها را دریابند؟!

اگر دارید می پرسید آیا از دید وولف کسب منفعت مادی از راه کلمات حرام است، فکر نمی کنم او این فتوا را داده باشد. کسب درآمد از راه نوشتن همانا حلال است و فرق دارد با انتخاب کردن هدف مند کلمات به ترتیبی که بشود کسب منفعت مادی از آن ها کرد. مقصود همیشه مهم است. شخصاً فکر می کنم مقصود از کلام باید یگانه باشد.

نه! از "کسب و کار" یا "کلمه باز" ابداً چنین معنایی را مراد نکردم. از قضا درست عکس اینی که برداشت شده است منظور بود و بیشتر به فکر چرایی وضعی که وولف در بند آخر بدان اشاره می کند بودم.

گمان کنم در بند آخر می خواهد بگوید واژه شیطنت می کند و مقدمات لایه های فکر و معنا را فراهم می آورد. خصلت اش این است. اما ما به کارهای جدی خودمان اشتغال داریم و واژه را از ماهیت چندگانه اش تهی می کنیم تا بتوانیم منظورمان را به دیگری برسانیم و کارمان را پیش ببریم. زبان برای ما ابزار است و در این چارچوب لازم دارد وافی به مقصود باشد. وولف گله دارد که چرا مشکل خودمان را روی سر واژه ها خراب می کنیم. چرا نمی گذاریم همان که می خواهند باشند باشند. از این حرف ها.