حقیقت "پدر"

 تقدیمی: به امید مهرگان، با تحسین

در حکایت تمثیلی انجیل به نام فرزند اسراف کار پدر به پسر هرزرفته ی  خود راه می دهد، چرا که این فرزند استحقاق هیچ ندارد و بنابراین برای بازشناخته شدن به صورت انسان مستحق ترین است. غریزه ای ظاهراً پدر را از رعایت عدالت نهی می کند.

سخن از عفو نیست. بحث از معاف ماندن از پرداخت تاوان نیست. بازشناختن با نوکردن گره می خورد و فرد از رنج تعلق نیم بند به دنیای دیگران رها می شود. او تصدیق می شود، نه در چارچوب رفتارهاش، نه به بهانه ی بازگشت، نه ضمن معامله، بلکه در دربستگی مونادیک رابطه ی انسان عریان با زندگی، تنها به خاطر همین و نه هیچ فضیلت دیگر. محدودیتی که بر او تحمیل می شود صرفاً آن قدری است که زنده نگه اش دارد.

برای پدر عشق و یا تساهل حسابگرانه به تنهایی نمی توانند انگیزه ای باشند. آگاهی او از انسان عریان باید اتفاق بیافتد. لحظه ی اتفاق افتادن اش در فیلم مهرجویی،‌ با سرنگ مواد در دست، لحظه ی جان داری است. هردو هم می دانند پدر و پسر، گرچه آگاهی شان بیش تر از آن نوع است که آدمی زاد در رویایی صادق تجربه می کند، وقتی هول زده به مکانی پا می گذارد ناشناخته، واقع، مقدر. از آن جا به بعد روند سراشیب می شود، شتاب می گیرد، جلوه ی تنی می شود بزرگ و برهنه و فراخواننده به محو مرز زندگی با مرگ.

از سینما که بیرون می آیی حس می کنی زنده ای، زنده و بی زار. نیمه جانی رقت آور سینمای ایرانی یادآوری شده است، مضحکه ی سینمای ایرانی در تو تکرار شده است. نمی دانی خنده کنی یا بغض. پروا نیست. بی زاری ات، باری، از این جاست که نقش آگاهانه ی تو در رویارویی با این احتضار هنوز امیدی حاشیه ای بستن است به زنده نگه داشتن تن بیمار.

فیلم مهرجویی، اما، تصدیق خودش است.

/ 4 نظر / 13 بازدید
بام

دربستگی مونادیک رابطه ی انسان عریان با زندگی و تجربه ی غریب آزادی... راست می گویید قصه قصه ی تقدیس اعتیاد و روسپی گری نیست، فقط که ما آدمی نبوده ایم، پدران هم هنوز زنده اند.و خودشان باید باشند تنیده شده در ادراک و اجبار. این فیلم کسی را نمی کشد تا به او تجاوز کند و لاجرم عدالتی را به رخ بکشد.

امید مهرگان

"بیزار" را وقتی به شکل "بی زار" نوشتید بی اختیار کلمه "بی آزار" برایم تداعی شد (درواقع اصلاَ فکر کردم نوشته اید "بی آزار"): یعنی همان همبسته و سویه ضروری حیات برهنه و منزلت قربانی. تقدیس نفس زنده بودن و حیات بری از هر عنصر نمادین چیزی نیست مگر شکل دیگری از تقدیس و تایید وضعیت موجود و اطاعت از فرمان "لذت ببر!". به خاطر تقدیمی تان ممنونم. با احترام.

بی زار و بی آزار کمی مثل هم اند از حیث خنثایی. ولی تصدیق و تقدیس خیلی خیلی فرق دارند: حتا در یک جور بازی دولبه بودن هم شرکت نمی کنند این دوتا، نه؟

ا.م

هر تقدیسی ضرورتاَ واجد بخش "بد" یک تصدیق است.