بی کاری نویسی

Reincarceration rate 20% lower in Iran,

... attributing the fall to the concerted efforts of the centers taking care of released prisoners,

etc.

(News article in the 29th May 2008 issue of the Tehran Times International Daily)

اصل خبر هم بسته ی خبری کاملی نبود. (درباره ی تفسیرهای ممکن از آمار ارائه شده یا انواع زندانی و آمار جنایت به تفکیک و عاقبت های واقعی) غیرشفاف بود. کفایت اش در این حد بود که به نقل از مقام مسئول این نکته را برساند که پس از زندان پیش رفت در زندگی ممکن است اگر زندگی خودش سر نیاید. حال احتمال می رود آورنده ی خبر علیه خبررسانی شوریده باشد. از باب ابهام و امکان و آشوبی که در ذهن پخش می کند فرخنده خبری است. متنی ضد ژورنالیستی.

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باما

شما خودتان که بهتر می دانید! منظور گونه ای اعمال خشونت است که بیشتر از هر چیز دالٍ بر یک محرومیت ریشه دار است، مانند مثال مشهور آگامبن که می گوید حقوق شهروندی تاکیدی است بر اینکه برای انسان بودن باید شهروند باشید. ( من دقیقاً اشکالش را نمی دانم چیست؟) خب اینها همه البته تصورات من است و تا زمانی که فرد دانایی خلافش را ثابت نکند! آنها را از قول خود آگامبن جا خواهم زد!!

خشونت را ممکن است راحت و آسوده هم ردیف زیر سلطه آوردن به کار برد، که در این صورت نوع نمادین اش هم خودبه خود مطرح شده است.

چیزی که به فکرم رسید و نه چندان بی ارتباط با "فرخنده خبر" هم هست: اگر بخواهی عضو باشی، باید قدم به طرف جامعه ای برداری که می دانی وجود دارد. ولی انگار جامعه ای وجود ندارد، یا تابلوش را برداشته اند و - مثل توی کارتون - خط های آشنا را با مدادپاک کن زدوده اند. هم بستگی بوده در بین آدم ها، "ما"ی یک پارچه ای که به "تو" نیاز ندارد وجود داشته در مقاطعی و حالا هم وجود دارد. کاذب هم نیست. اما معیارهاش سنگین اند، واقعاً به این "ما" فهمانده اند به "تو" نیازی نداشته و ندارد، و این کذب است. می خواهم بگویم حذف یک سیاست بوده، نه یک غفلت. نتیجه این که از دیدگاه آزادها، از چشم آن ها که زندانی نشده اند، نشانی جامعه گم شده است، و زندان به این معنا هم مال همه ی ماست.

بام

! من این طور می فهمم که حرکتی از "تو" به سمت ما در جریان نیست یا به قول درست شما سیاستِ حذف ردش را محو کرده است. (درست فهمیدم؟) سمت بی سوی آزادها! وقتی مطرح می شود یادت می آید که "خودآگاهی" حتا اگر سویی یگانه به من بدهد باز هم در میان "آزادها" و اغلب با رگه ای از توهم بی نیازی از "تو" شکل می گیرد و با اینکه ابداً بد نیست ولی چیزی کم دارد همیشه.

البته که نه! خودآگاهی با توهم همراه نیست، طبق تعریف. این "ما" که به آن اشاره می کنم، یک "ما"ی فاشیزمال (!) وحشت ناکی است. یک جور طرز گفتن است که آدم احساس می کند ناخن شان را دارند روی تخته سیاه می کشند و می گویند "ما". علامت فاحش و بی بروگردش هم این است که توی گفتار این جور "عناصر" همیشه دست کم یک بار این جمله را خواهید شنید، بی کم و کاست: "... ما او را هم ممکن است حذف کنیم، برای ما فرقی نمی کند ..." همیشه می مانم که این ها فکر می کنند "ما" کی باید باشد، کی هست، یا اصلاً هست یا می تواند باشد؟

خیلی هم بله! طبیعتاً اگر این "ما"ی فشیزمال(!!) همان ما بود و اصولاً معلوم بود چی هست که نشانی اش را نیازی به پاک کردن نبود که خود برآمده از نیازی طبیعی در میان "تو" ها بود. آخر همیشه درجاتی از خودآگاهی می تواند وجود داشته باشد، نمی تواند؟ شاید بتوان گفت که آنوقت هنوز خودآگاهی نیست و آگاهی ای نیم بند است ولی حرف من همین است که برای رسیدن به خودآگاهی بدون شک به سمت و سوی یک "دیگری" نیاز است و خوب می دانید که این همان چیزی است که مدام در میان ما جلوه های وحشت انگیز و بی نام ونشانی به خود می گیرد.

فاشیزمال! (دیگر املایش را که بلدم!)

بحث تان راجع به دو چیز مختلف است: احساس بر پای خود استوار ایستاده بودن یک جامعه به صورت یک کل، و لغزش همین جامعه از خودآگاهی به سمت بی خبربودن از حال آن ها که در این کل مستحیل نمی شوند. غلط و خطرناک! اگر یک کم دیگر پیش بروید مجبورید نتیجه بگیرید که چیزی مثل بر لبه ی حقیقت ها ایستادن وجود ندارد. حاشا! خودآگاهی از راه نقد به دست آمدنی است. دیگری را دیدن یا نسبت با او را سنجیدن در این میان نه هدف است و نه حتا وسیله، بلکه فقط بخشی غیرقابل فرونهادن از نقد است. نیم بند هم نیست فقط مدام باید تکرار شود. دارم تعریف اش را به دست می دهم وگرنه منکر وجود آگاهی نیم بند در جهان نیستم. (نمی دانم چرا توی خیال ام یک چیزهای شناور و لزجی - شبیه آمیب یا پلازما یا سفیده - این ور و آن ور سرگردان اند!) فشیزمال اشاره دارد به این که این جور گفتار واجد اسلوب است!

نه فایده ای ندارد!! ما حرف هم را نمی فهمیم! امر برتان مشتبه شده است آقا جان! وگرنه من این چیزهایی را که می گویید قبول دارم ولی هی خودتان حرف دیگری پیش می کشید. فکرهایم را بکنم، با جوابی که همه چیز را ختم به خیر! خواهد کر برخواهم گشت![سبز]

رویه ی درستی دارید.