سرود آزادی

 

کلمه هایش را نگاه کن

 

این گونه عقیم که تو را تکرار می کنند

هربار

چه می گویند؟

 

سرش را بالا بگیر

از سراب همان یک آرزو برایش بگو

از نیستی که دنده هایش را در می نوردد.

 

از تابوت بی قرار پدر بر شانه هایش

و از آیین روزانه اش: زنده بگوری.

 

بگو، بگو 

که این سرودِ آزادی است. بی تو حیف می شود.

/ 4 نظر / 14 بازدید
علیش

چرا نگفتی راجع به درباره الی چیزی نوشته ای؟؟؟ من امشب زندگیم را سامان بدهم، فردا یک مخالفت کوبنده با این متنت خواهم کرد.

بام

-م- نوشته است. حتماً اما خوشحال خواهیم شد.

من

من فکر می کنم آن چه در بند ابتدایی این شعر انکار می شود (یعنی "تو") در بند نهایی با میانجی گری سرود آزادی و در اثر مصالحه ای "دقیقه ی نودی" راه داده می شود و حتا گفته می شود که حیف است غیر از این بشود. این چه منطقی است که راه اش را این همه کج می توان کرد و هنوز آب از آب تکان نخورد. می دانید، واژه هنگامی زندگی خاص خود را وا می نهد که دو (یا چند) منظوره به کارش بگیریم. منطق محکم واژه است این.

من

دفاعی ندارم! می خواستم دو "تو" در کار باشد ولی به واسطه ی بی مبالاتی یا هولی ام، درنیامده است و دست آخر همینی را که می گویی می نمایاند.