اصالت وجود

 

 

ترشحات سلولهایت رنگ روزهایی را گرفته اند که شمار لبخندهای ترسناک و محبت آمیز در آن ها به سادگی از مرز انزجار می گذرد.

 

 

 

پلکهایت  از خواب و وحشت سنگین شده است.

 

 

درازکش

چشم های آکنده از لجن را

به سقف دوخته ای،

گویی در آرامشی تصنعی

می خواهی خدا هم سهم خود را از این کثافات برگیرد:

 

 

 

مردی ، دخترکی و پسرهایی که ایستاده بودند و گویی خنده کنان می دویدند.

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
!

Your cells' secretions have the tinge of those days, When the number of fearsomely gracious smiles, Simply bounds over into the region of disgust. Eyelids heavy with sleep and horror, Lying down, staring with slime-glutted eyes at the ceiling, You make out, masquerading calm, As if you'd have God Himself take His share of the filth: A man, a little girl, lads standing around, While, it seems, laughing, they ran away

دانیال

آرامش تصنعی این قطعه به تمام اش دست انداخته است. انگار که ببری نیست،‌پیچیده به بالای خود تاکی است.

بايا

ترشحاتش عن‌دماغی شدن نه؟؟