ایده ی پیشرفت

کافکا:

پدربزرگم عادت داشت بگوید: «زندگی عجیب کوتاه است. حالا می بینم که خاطره ی آن چنان در ذهنم فشرده و خلاصه شده است که دیگر برایم دشوار است بفهمم، مثلاً چطور جوانی می تواند تصمیم بگیرد به دهکده ی بعدی براند، بی آن که بترسد از این که ــ صرف نظر از تمامی پیش آمدهای ناگوار ــ اصلاً زمان عادی و سیر مطلوب زندگی برای چنین سفری کافی نیست.»

والتر بنیامین :

تابلویی از کله (Klee) وجود دارد به نام آنگلوس نوووس (Angelus Novus). درآن فرشته ای به تصویر درآمده است که گویی در فکر آن است که از چیزی که به آن خیره شده است دور شود. چشمانش از هم دریده، دهانش بازمانده و بال هایش گشوده است. فرشتهء تاریخ باید چنین باشد. سیمای او معطوف به گذشته است، جایی که زنجیره ای از رویدادها در برابر ما ظاهر می شوند. آن جا او فقط به تک فاجعه ای می نگرد که بی وقفه ویرانه بر ویرانه تل می کند و در پیش پای او می افکند. او آرزو می کند که بپاید، مردگان را از خواب مرگ بازخواند و آنچه را ویران گشته است آباد کند. اما توفانی از جانب فردوس می وزد و با چنان نیرویی در بال های او افتاده است که فرشته را یارای بستن آن ها نیست. این توفان لجام گسیخته او را به سوی آینده ای می راند که او به آن پشت کرده است و این در حالی است که تل ویرانه در برابرش سر به فلک می کشد. آنچه ما پیشرفت می نامیم همانا این توفان است.

/ 5 نظر / 4 بازدید
بايا

اين ترجمه‌ی راديوهد چی شد؟

بايا

گاهی بنويس. نوشتن زيباست. والله!

دامون

با سلام به جناب اسماعیل من هم کاملا با شما همدل و هم نظرم و می پذیرم که رد نوشته های فرهاد پور و مهرگان در این نوشته ها هست.برای پیگیری چیزی به اسم "تفکر انضمامی" و فقر امکانات موجود و مهم تر از همه عدم تسلط به زبان، فرهاد پور و امثال او تنها کسانی بودند که من می توانستم از آن ها آویزان شوم و در واقع «بیشتر» آویزان شوم، چون فکر می کنم فرهاد پور مهم ترین و معتبر ترین «واسطه» ای بود که در ایران از آدورنو و بنیامین حرف زد و نوشت و بیشتر ما از زیر «شنل» او بیرون آمدیم(با گذشت از گنده گوزی کنایی این حرف برای ما).این عذاب و تنش همواره با من بود تا جایی که همیشه این مطالب را "رونوشت های ناشیانه" می نامیدم و می نامم .هر چند که خوب می دانم بالاخره باید جسارت این را پیدا کنم که از این ریسمان جدا شوم.ولی این حرف ها فعلا پشیزی ارزش ندارند، اما بضاعت فعلی من متاسفانه در این حد است.با تشکر مجدد و آرزوی توان بیشتری برای مواجه و رو در رویی با "امر منفی" برای همه ی ما.

دانیال

دگران روند و آیند ... تو باش، بر هر قرار ...