"لندن"

از خیابان‌های مرسوم می‌گذرم

نزدیک به جایی که Thames مرسوم جاریست

و می‌نگرم در چهره‌هایی که می‌گذرند

شواهد‌ افتادن از پا، شواهد بلا را.

 

در فریادی که می‌کشد مرد

در شیون هراسی که نوباوه‌ای سرمی‌دهد

در هر ندای انسان، در هر منع، بافته در فکر

طنین زنجیر اسارت را می‌توانم شنید.

 

چه‌گونه آوازی از دهان دودکش‌روبی

کلیسای سیاهی‌آفرین را مشمئز می‌کند

و چه گونه آهی از دل سرباز بی‌نوایی

شتک خون می‌شود بر باروی قصر.

 

لیکن در خیابان‌های نیم‌شبان اغلب

می‌شنوم نفرین روسپیان تازه‌دل را:

بر نوزادان راه اشک می‌بندند تا بدرقه کنند

ارابه‌ی نعش نکاح را با نثار طاعون‌ها.

 

 

 

-ویلیام بلیک-

1757 تا 1827

/ 3 نظر / 15 بازدید
-M-

Great GReader [تایید]

Also by W.Blake

ای گل تویی بیمار کرم ناپیدای شب بیدار از دل توفان پرهیبت سوی بستر سرخت بگشوده است بال عشق پنهان سیاهش می کشد هستیت را کامجویانه در آغوش زوال

روز برمی‏آید

The Sun arises in the East, Cloth'd in robes of blood and gold; Swords and spears and wrath increast All around his bosom roll'd Crown'd with warlike fires and raging desires.