در جستجوی بخش تأییدگرانه ی یک نفی

ترجـمه ی شـعرهـایی از والاس اسـتیونـز به قـلـم امید مهرگان (سایت rokhdaad) اگـرچـه به وضـوح ترجـمه اسـت تـرجمه نبـودن هـم – البتــه در معـنایی محــدود – درباره اش صـدق می کند.

فارغ از کیفیت نتیجه ی کار، متنی که بر اثر ترجمه ی شعر حاصل می شود دگرگونی خاصی را در خود حمل می کند، از آن جا که مهم ترین اشاره ی شعر اولیه که عبارت است از خطاب خاص شاعر در زبانی خاص از زبان مجزا می شود (و مخاطب درونی شاعر هم به صورت مخاطبی عام و یا دیگر در می آید). فرآیند بازپرداختن، به نظم دوباره درآوردن، صرفاً به تثبیت این تجزیه کمک می کند اگرچند در نهایت به نوعی تازه از خوش نشینی و یگانگی زبانی ختم شود. انگیزه ی مترجم هرچه باشد ماهیت ترجمه تحول معـنابخشنده و مفسـر در زبان و فـرهـنگ است، تحـولـی که واسطـگی در آن خـود جلوه ی عمده پیدا می کند.

در ترجمـه ی مورد بحـث پوسته ی بیـرونی زبـان در شعـر انگـلیسی به صـورت ایسـتا و کنده شده از پیشینه منتقل می شود، با وامی تام و بی تخطی از ساخـتـار عـبـارت در انگـلیسی و هم ردیف سـازی بی کم و کاست واژه ها حتا در جـاهایی که معنای مجازی مطـرح بـوده است. وجـود یک زبـان دوم اتفـاقـی جـانبـی بـه نظـر مـی رسد. می تـوان بی تأثیر تلقی اش کرد.

در برگرداندنی از این دست نه زبان مبداً و نه زبان مقصد قرار نیست امکانات خود را به نمایش بگذارند، قرار است ترجمه شکل بی دریغ و عریان خود را تجربه کند. عریانی یعنی تحقق یافتگی محض، و در حالی که ترجمه عمدتاً واسطه ای بیش نیست در تجربه ی مهرگان به کمالِ بودن نزدیک می شود و ظرفیت فرآیند و میانجی را از دست می دهد.

اگر پرسیده شود بر سر شعر چه آمده است باید شبکه ای از محمل ها، ربط ها، را در خیال مجسم کرد که در آن انتقال معنا از طریق ترجمه صورت می گیرد. عدم وجود چنین شبکه ای به این معناست که تأثر ناب، دریافت محسوس، که معمولاً آغاز و انتهای اتفاقی را تشکیل می دهد که در ذهن می افتد در واقع تمام اتفاق است. می توان بداهت اشیاء را لمس کرد و چیزی از ذات شان را به حافظه سپرد، اما اقتضای بر آن ها تأمل کردن، آگاه بودن از تأثیرشان بر جهان ذهن و اجازه دادن به تأثیرگذاری متقابل ذهن، وجود همان شبکه ی واسطه است: در شعر، کندوکاو شاعرانه در زبان، حذف عادت ها و ایجاد میان برهای تازه، سهل انگارانه اگر گفته شود، کاری زبانی و انسانی آوردن بر سر جهان.

چـنین به نظـر مـی رسد که (شاید در اقتدایی طنزبازانه به یکمین شعر والاس استیونز در مجموعه ی مهـرگـانـی) مـترجـم تعمد داشته است کاری زبانی بر سر شعر - که خــود تقــریباً با فرهنگ و با زبان یکی است – نیاورد یا زبانی تازه را بنیاد نهد. ولی فارسی بودن متن مهرگان کاملاً هم قابل انکار نیست و بنابراین ترجمـه ی او هم چنان به اصلی بازگشت می دهد که وجود ندارد.

-M-

/ 2 نظر / 5 بازدید
ا.م

سلام. تصادفاً به وبلاگ شما و نوشته تان دربارۀ ترجمۀ استیونس برخوردم. راستش خیلی تعجب کردم. چون شما نکته را خوب دیده بودید. گزیدۀ اشعار استیونس بناست در مجموعه کتابهای کوچک دربیاید با مقدمه ای کمابیش در همین باب. درواقع این کتاب که خود به نوعی ادامۀ رساله ای درباب ترجمه است (که هر دو طبیعتاً در ارشاد مانده اند) بنا را بر درگیری با مفهوم و پراکتیس خود ترجمه گذاشته و نه چندان شعر. اگر آن نوشته ها به هر ترتیب روزی درآیند این بحث می تواند ادامه پیدا کند. قضیه بیمعنایی در ترجمه نقطه شروع خوبی است. حتماً با مقالۀ بنیامین درمورد رسالت مترجم که آشنا هستید. در کتاب عروسک و کوتوله. متشکرم.

میم

ممنون ام که خواندید و پاسخ دادید. چرا تعجب؟ برای من یکی هم ادامه ی هر فکری در این باره موکول می شود به زمانی که کتاب ها را خوانده باشم و همین طور مقاله ی بنجامین را.