فرشته ها

در خانه همه چیز را فقط می نویسد. خانه خانه ی آدم هایی است که از بچگی  نمی توانند صاف بنشینند و جلوی همدیگر روی فرش دراز می کشند و تلویزیون نگاه می کنند. پدرانشان اگر حوصله داشته باشند میان تن و بدن هایی که روی فرش غلت می زنند جای خودشان را صاف نگه می دارند و اگر خراب باشند، رنگشان پریده و زودتر از همه همانجا می خوابند. مادرها مدام جا عوض می کنند تا بدن سنگینشان جای بچه ها را تنگ نکند و بچه ها در این خانه ها مدام از نگاه ها می گریزند و به بهانه های مختلف به اتاقی آشپزخانه ای جایی رفته و برمی گردند و این بار با بی میلی روی مبل می نشینند تا سریالی گریه دار را نگاه کنند.

/ 1 نظر / 4 بازدید
مانوشکا

چه عنوان شاهکاری (برای نوشته ای شاهکارتر)! فرشته ها خودشان را بدجور قاطی موقعیت های تراژیک می کنند (اصلاً این کاره اند و آدم ها را عقب می نشانند و خودشان می پرند وسط). آن ها موجودات تراژیک نمونه اند. اما در عین بی خیال اند. خوب، فرشته اند دیگر! از طرفی معلوم نیست که وجودشان هربار موازنه ی میان دیدگاه کمیک و منظر تراژیک را به هم بزند. این هم لابد از این جاست که ذات تارتنکی شان "از مرگ نمی هراسد" و در عین حال کاملاً هم نمی تواند گذران عمر را تجربه کند.