می شنوم

پل سلان

 

می شنوم، شاه راه گل داده است

می شنوم، میدان نام ناپذیر است

 

می شنوم، نان که نگران اوست

شفا می بخشد مرد ازدارآویخته را

نان که زن برای شوی خود می پخت

 

می شنوم،

تنها پناهی که داریم

نام می نهند زندگی را

 

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
ب

هر شنیدن (گویی با آدمی حرفی را در میان می گذارند) یک شانس دوباره است انگار. شانسی که نگذارد زندگی دربسته و خفقان آور شده و بی نام از دست برود. بند آخر اما از جنس ادراک شنیدن است، نیست؟

م

فکر کنم منظور سلان از "شاه راه" جلوه هایی از پاریس است، آثار تاریخی اش، تاریخ اش. گویی این تاریخ حکمی را اعلام می کند که سبب می شود آدمی بیش از پیش بخواهد به زندگی چنگ بیاندازد. ولی شعر همین است که هست. البته شاید ترجمه ی پر غلطی است. تخصصی در سلان ندارم.