در مکان بودن یا تناسب دیریاب

حتا شروع ارتباط هم فرا فکندن بود، ما بیرون ایستاده دیگرانی روایت می کردند؛ همه ی حرفشان بی اعتمادی بود به آنجا که ایستاده بودند، بعد ها فهمیدیم که چه تلخ می لرزیدند که از جایی که گویی ندیده اند سخن گفته اند و ترس که دامانشان را آشکارگی حقیقتی بگیرد روزی و نمی گرفت، خیالشان راحت.

 فرافکندن ِ هول بود و پیشی گرفتن از سلیقه/انتظار پدران که اینجا دیگر مال ماست، آدمی در آن خلاصه خواهد شد، آدم ندیده اید تا حالا؟

نمی دانم! هرچه از دانشگاه می دانید بگویید که لیس بزنیم، حالمان خوش نیست. هرچه سریع تر!

از آنها که قبل از ما آمده بودند ترسیدیم، کیف کردیم که حرف هایشان جالب است، مزخرف می گویند و خوشا به حالشان که تمام می کنند و مایی که می مانیم با هزار خاطره ی خنده آور و آنچنان تک افتاده که بعدتر اتفاق که افتادند هم باورشان نکردیم، که آخر اینها دیگر چیست؟!

 اینجا همان ورودی است، دهان ها گشاده، غروب ها تن ها راه می روند، دلگیرند و کسی چرا سراغ خانه اش را نمی گیرد؟ فقط می روند که از هم جدا شوند.

من یکی چندان نمی دانستم لذت چیست و حالا مانده ام چه کنم؟

دست در دست کسانی که نه شهوتی بر می انگیزند و نه هیچ به کلاس ها در آمدیم و چندین روز خبری نبود در و دیوار اما می گفتند که شما آدمید، از سر ما هم زیاده اید، راضی باشید دیگر دل همه ی ما پر است!

 کنده بودیم از خانه، بدا به حالمان.

 

ادامه دارد...

/ 7 نظر / 6 بازدید
شاپکده

100 فیلم جدید سال 2008 و 2009 به همراه زیرنویس فارسی با کیفیتی بالا و بدون هیچ دخل و تصرفی !!! در سبک های : اکشن ، درام ، عاشقانه ، کمدی ، تخیلی و ..... برای کسب اطلاعات بیشتر به ادرس http://www.shopkadeh.com/?cat=62 مراجعه کنید. موفق باشید.

مانوشکا

"اینجا همان ورودی است" و همین. به این ترتیب اگر ورودی باغ عدن هم باشد باز به دلگرفتگی باز می شود. در واقع عدن اگر فاقد ساختار (پیشینی یا جور دیگر) باشد برای منظور دل نبستن (به) عین دوزخ جلوه می کند.

بام

راست می گویی... دیدن ساختار اما به "رشد" و یادگیری ای بی پایان هم ارتباط دارد؟!

مانوشکا

چه طور؟ خودش فیضی نیست؟

اومم! تا نمی ترسیم همین هم هست.

مانوشکا

متن نمی ترسد، یا اگر بترسد همین را هم چون هر برانگیختگی دیگری در خود بازتاب می دهد. نوشتن به نظرم (یا تا آن جا که فرآیندش را بشود تعریف کرد) تابع قاعده ی "خطاب درونی" است. هرچه این قاعده برقرارتر باشد متن بی باک تر است و از منیت نویسنده و ناله های بی واسطه ی او فارغ تر، و این طور هست حتا هنگامی که متن از قضا به نیت گفتن "من" شکل می گیرد.

ب

"خطاب درونی" از قضا با خواندن تکه ای از زرتشت نیچه فکرم دقیقاً متوجه همین بود امروز. ناله بوی روح یا خونی دیرین نمی دهد، آنقدر که فرافکنی است و حتا این فرا فکندن هیچ جای خاصی را هم نشانه نمی رود.