بیدارشدن در نگاه دیگری

خوابیده بود.

چیزی تمامی نداشت.

برمی گشت تا به کسی بگوید

روزهای آخر اسفندیار را آرزو کرده است.

نفس نفس که می زنند

درگیری در گلوی شهر و مرثیه ی ناروای ضیافت غایبان است.

رمیده گذشتند ...

/ 0 نظر / 5 بازدید