Jabberwocky

بعضی متن ها از جنس کلام اند، کلام ناب و کامل. در رسیدن به معنای این آثار عمل معناکردن تمرینی بیهوده است. باید گذاشت واژه ها حلول کنند. باید چنان سبک و سیر به آن سوی آیینه رفت که گویی دیداری همیشه مقدر را گام به گام به وعده گاه نزدیک می شوی، مرگی خوش را.

آن جا به نظر می رسد هر واژه نام فکری است که اگر آن واژه نبود وجود نمی داشت، و عبارت ها انگار دریچه های بازی اند که بازتاب های بی شمار نام ها و نمادها در یک دیگر از آن ها می گذرند.

نویسنده ی چنین متنی در فاصله ی درازی که میان من و مرگ اوست به زندگی ادامه می دهد. دلالت های او رمزآلود به نظر می رسند، قدمت زبان را یادآور می شوند، ولی برای نویسنده که با من خواننده همراه شود یقین یک سویه ی او کافی و ضروری به نظر می رسد: او هرگز مرا خطاب قرار نداده است و با این همه مخاطب او در همه ی لحظه ها زندگی خاصی است که من زیسته ام.

می توان باور آورد چنین متن ها دقیقاً همان هایی اند که  فاصله ی میان تازه و کهن را از میان برمی دارند: آن چه به تازه می ماند همیشه وجود داشته است، و "ازل" نام خاص لحظه ای است که زبانی یگانه به دنیا می آید.

/ 2 نظر / 3 بازدید
بامداد

اينجا اينها نشانه هاي همانی اند که تو می گويی. سرشت چيزی - متن خوب! - اگر رازاميز است و مدام وسوسه می کند که پيچيدگی های ذهن نويسنده اش را به رخ بکشد و حتا نويسنده هم همين را بخواهد - می خواهد؟ - باز هم اهميتی ندارد وقتی که تو نشانه می بينی و او به کارشان گرفته است. چيزی کم گذاشته نمی شود وقتی به تن اين متون لباس يک مدل پوشانده نشود و چيزی هم منحرف نيست وقتی که نشانه ها به اسرار اَميز بودن اشاره دارند و بازاری هم نيست چرا که من نوعی اَن رازاَميزی را در مقابل نشانه های تو به چيزی نمی گيرم. همين است و تنها مي تواند اشتباهی رخ دهد و تفسيرهای بی پايان سودا زدگی. همين نيست اشتباهی رخ نداده است و سودايی هم نيست.

ولی همون شباهت با پیام بازرگانی هست: بیایید برای این سوژه یک ذات قائل شویم. البته فرقی هم وجود داره: پیام بازرگانی باید به فروش تشویق کنه.