گذران یک امر خاص

W. Stevens

 

امروز در برگ ها هیاهوست، آویز شاخه های بادرُفته.

از همین است هیچ بودگی زمستان کاهیده است کمی،

هنوز هرچه آکنده باشد از سایه سار یخین و برف شکیل.

 

برگ ها گریان اند ... می مانی می شنوی، همین.

مویه ای درگیر است این یکی، با دیگری درباره ی اوست.

و هرچه هم که بگویی پیوسته ای با همه چیزها،

 

هنوز درگیری میان توست، مقاومتی هست.

پیوسته بودن تلاشی شکست خورده است تا بگویی نیستی:

او که حیات را چنین می بخشد، حیات اوست حس می کنی.

 

برگ ها می خوانند. خوانش التفات خداوندی نیست این.

دود پراکنده ی قهرمانی دودشده نیست و نه از آن انسان.

پچپچه ی برگ است، پچپچه ای نه در فراسوی برگ.

 

صداست در غیاب خیال، در غیاب معنایی نه بیش از همان

که در انتهای دریافت گوش هست، در شیئ چنان که هست،

تا سرانجام غوغایی شود با هیچ کس درگیر نه.

 

-1951-

/ 2 نظر / 17 بازدید
ما

[ابرو]

ما

[رویا]