Minima Moralia - T.W. Adorno

 

  ۱۳

مسـاعـدت، معـاونـت، نصـیحــت-  بدون استثنا هر روشن فکر ترک دیارکرده مبتلا به آسیب دیدگی است. چه بهتر که آسیب دیده بودن خود را بپذیرد مگر بخواهد درس سخت را همان جا پشت درهای رخنه ناپذیر عزت نفس بگیرد. در محیطی به سر می برد که ناگزیر برایش  غیرقابل درک باقی خواهد ماند، گیرم توانسته باشد میان خیل اتحادیه های صنفی یا از هجوم خودروها راهی بگشاید. به هرحال مدام راه را گم خواهد کرد. میان زیستن انعکاس زندگی خویش تحت انحصار فرهنگ تولیدشده در سطح انبوه و کار فکری محض که به احسـاس تعهـد آلوده می کند اختلافی آشتی ناپذیر هست، گسستی پیوندناپذیر. از تو خلع زبان شده است و آبشخور تاریخی ات که توان شناخت خود را از آن می گرفتی دیگر در اختیارت نیست. هرچه گروه بندی و فروبستگی بر اساس جهت گیری سیاسی بیش تر شود و سوءظن نسبت به اعضای گروه و دشـمنی در قبال اعضایی که برچسب گروه های دیگر بر آن ها خورده اسـت پا بگیرد عـزلت سخت تری به بار می آید. از مازاد اجتماعی سهمی که برای خارجیان کـنار گذاشته شده هرگز آن قـدر نیست تا به همه برسد و همین به سمت رقابت بیهوده ی مضاعفی می راندشان که خـود در بطن رقـابتی عرصـه دارتر واقـع شده است. این همه اثـرات آشکارش را بر روی تمـام افـراد می گذارد. هر آن کسی که از شرم کاسته شدن به کوچک ترین مخرج مشترک {Gleichschaltung به مفهوم "همقد شدن"، ورد زبان نازی ها} رهایی می یابد این وضع استثنایی، این حیات موهوم و غیرواقعی در میانه ی فرآیند زندگی یک جامعه را به مثابه نشانه ی انحصاری خود با خویش حمل می کند. روابط میان رانده شده ها از روابط میان آن ها که اقامتی دیرینه داشته اند به مراتب مسموم تر است. ملاک ها کاذب از کار در می آیند. دید تار می بیند. امـر خصوصی خـود را به طـریقـی ناسالم و تب زده و مرداروار بر می آورد،  دقیقاً از آن رو که دیگر وجـود نـدارد و مـذبـوحانه می خواهد خـلاف این را به اثبات رساند. امر عمومی محدود است به سوگند وفاداری به زبان نیاورده ای در حـوزه ی فعالیت های مردمی. نگاه دریافته، نگاه بلعنده، نگاه در اختیار آورنده واجد خصلتی جنون زده و در عین حال سرد است. هیچ چیز وضع را بهتر نمی کند مگر پایداری راسخ در تشخیص آسیب خود و دیگران: تلاشی آگاهانه در جهت نه جاخالی دادن از فاجعه که فقط محروم کردن آن از وحشیانگی مصیبت بارش، نابینایی. در انتخاب جرگه ی محرمان باید احتیاطی مفرط به خرج داد، البته تا آن جا که انتخاب ممکن باشد. بالاتر از هر چیز باید برحذر بود از سواکردن افراد بانفوذی که می شود ازشان "انتظاری داشت". نگاه تیزبینانه داشتن برای تشخیص دادن مزیت های نهفته در افراد خصم خونی ایجاد روابطی است که حرمت انسان بودن در آن ها رعایت شده باشد. حس هم بستگی و مراعات دیگران که ممکن است از این گونه مناسبات نتیجه شود باری، هرگز نمی تواند از افکاری که حول بده بستان های عمل گرایانه می گردند نشأت گیرد. و به همین اندازه خطرناک اند قرینه های معکوس قدرت، نوکرمآب ها و چاکرصفت ها و زالوها، آن ها که خود را وسیله ی خوش خدمتی به کسانی که اوضاع بهتری دارند قرار می دهند و آن هم به طرزی بعید که فقط در شرایط اقتصادی خاص خارجی بودن یک مهاجر مجال شکوفایی دارد. حامی خود را مزیتی چند می رسانند و به محض پذیرفته شدن با خود به قعر می کشانندش: وسوسه ای مدام که بر اثر دوربودن از وطن خودبه خود دوصدچندان شده است. اگر تظاهر به کناره گیری از عوام در اروپا غالباً سرپوشی است بر حریصانه ترین جستجوی منافع شخصی، مفهوم austerité {واژه ی فرانسوی به معنای زهد} گرچه به هیچ وجه از گزند آب ها مصـون نیست هم چنان مناسب ترین قایق نجات است. البته تنها عده ی کمی به یک وسیله ی سزاوار برای سفر دست رسی دارند. بیش تر کشتی نشستگان را گرسنگی کشنده و یا جنون تهدید می کند.

/ 7 نظر / 7 بازدید

گاهی از کیف عجیبی که از نوشته های آدورنو می برم تعجب می کنم! می دانید فقط تعجب نیست، چيزي ميان غريبه و غريبي ها انگار لبخند مي زند، با اين حال آدم تنهايي و درد را هم در تمام مدت خواندن حس مي كند و شايد اين لبخند تار خودش طعنه اي است به همه ي زنجموره ها و خوشيهاي باسمه اي. اين ترجمه ها حسابي كيف مي دهند.

باید پرسید آن ها که زهد و کناره گیری و احتیاط مفرط پیشه نمی کنند آیا اغلب فقط برای مدت زمانی کوتاه این چنین نمی کنند و آن هم فقط به این دلیل که از ابتدا نمی توانسته اند بدی را شناخته باشند؟

نمی دانم چقدر سوال را فهمیده ام ولی فکر می کنم از ابتدا یا هروقت که درک شود تهدید جنون حتا قبل از درک بدی می تواند وجود داشته باشد و لاجرم کناره گیری. تک افتادگی بیشتر به پریشانی و گسیختگی معیارها (؟) است که راه می دهد و خب جای این یکی را خیلی وقت ها هر شناختی -معیاری- می تواند بگیرد اعم از طالع سعد و نحس یا چیزهای دیگر... ولی مثال روشنفکر مهاجر گویای چیز دیگری هم هست و آن اینکه چیزی که تو از آن برای مثال از وطنت بریده ای و همه جور به شناخت تو از "بدی" هم ربط دارد در جای دیگری چندان پیش پا افتاده می شود که باید با وجود همه ی تاریخ نگون بختی ها در پشت سر با همه ی خام دستی های جامعه ی میزبان هم با عطوفتی دروغین از سر پذیرش طرف شد و این همه ی چیزی است که حتا برای مدتی کوتاه هم می توانست آزار دهنده باشد.

علیش

به خدا واسه همچین متن سختی فونتش خیلی ریزه. نمیشه خوندش

با عذرخواهی به خاطر ریزی

در نتیجه هرجه متن آسان تر باشد فونت را می شود ریزتر گرفت. فکر درستی است. در نهایت کل حرف هایی را که روزی برای آدم ساده می شود باید بتوان به کمک "نانوفن" در یک حب بازنویسی کرد و قورت داد، البته به این شرط که با خط میخی نوشته نشده باشند!

ب

ضمناً اگر هدفتون خير باشه، توي منوي ويو با آپشن تكست سايز مي تونيد فونت رو درشت تر يا ريزتر كنيد[چشمک]

دامون

سلام. ممنون از ترجمه این قطعه.