شمایل نو

 

"In disoriented times, we cannot accept the return of the old, deadly figure of religious sacrifice; but neither can we accept the complete lack of any figure, and the complete disappearance of any idea of heroism. In both cases, the consequences will be the end of any dialectical relationship between humanity and its element of inhumanity, in a creative mode. So the result will be the sad success of what Nietzsche named 'the last man.' 'The last man' is the exhausted figure of a man devoid of any figure. It is the nihilistic image of the fixed nature of the human animal, devoid of all creative possibility. Our task is: How can we find a new heroic figure, which is neither the return of the old figure of religious or national sacrifice, nor the nihilistic figure of the last man? Is there a place, in a disoriented world, for a new style of heroism?" -- Alain Badiou

"Democracy and Disappointment: On the Politics of Resistance"
Alain Badiou and Simon Critchley in Conversation

 

آلن بدیو:

در روزهای سردرگمی نمی توانیم شمایل کهنه و مهلک جانبازی مذهبی را بپذیریم؛ اما نبود تام وتمام این شمایل را هم نمی توان پذیرا شد، محو کامل هر ایده ای از قهرمان گرایی را.

پی آمد هر دو حالت پایان هرشکلی از رابطه ی دیالکتیکی ِ خلاقانه مابین انسانیت و عنصر غیرانسانی درون اش خواهد بود. که نتیجه اش غلبه ی غمبار آنی خواهد بود که نیچه "آخرین انسان" اش خوانده بود. "آخرین انسان" شمایل از ریخت افتاده ی انسانی است بری از هر وجهه ای. تصویری است نیهیلیستی از سرشت لایتغیر حیوان ِ انسانی، عاری از هر خلاقیتی.

ماموریت این است: چگونه می توانیم قهرمانی پیدا کنیم که نه برگشت شمایل کهنه ی ایثار مذهبی یا ملی باشد، نه شمایل نیهیلیستی آخرین انسان؟ آیا در یک جهان راه گم کرده شیوه ای نوین از قهرمانی محلی از اعراب دارد؟

 

برگرفته از:

" دموکراسی و ناامیدی: در سیاست مقاومت"

گفت و شنید سایمون کریچلی با آلن بدیو

 

/ 8 نظر / 14 بازدید

به نظر من پایان یافتن هر شکلی از رابطه ی دیالکتیکی خلاقانه مابین انسانیت فرد و عنصر غیرانسانی درون او همان تعریف درست و جامع مردن فیزیکی است. بنابراین چنان چه از این تعریف به عقب برگردیم به جایی می رسیم که بگوییم همه ی زنده ها پتانسیل قهرمان نوین بودن را در خود دارند. (خوش حال ام که مسائل دشوار فلسفی را به همین راحتی حل می کنم.) شمایل کسی که گرفتار نرمش های منحرفانه به سمت خود و به خاطر خود نیست و درجا نمی زند چرا که همیشه به سوی هدفی دوردست حرکت می کند. در عین حال دیگران برای او وسیله نیستند، که یعنی به دلیل آن ها و با گرایش به سوی آن ها همیشه ممکن است بلغزد، بایستد، نرمش نشان دهد. (در این شمایل تناقضی وجود ندارد.)

ب

فقط می شود گفت: دقیقاَ. شمایل کسی که به قول عزیزی، به حال خودش دل نمی سوزاند. به نظرم مساله دشوار باشد یا نه، صریح ترین بیان اش همینی است که می گویید، حال اگر دوردست بودن هدف بحث های میانه را تصاعدی زیاده می سازد خود بحث! دیگری است. به همین شکل! گمانم زود زود این بحث را از سر خواهیم گرفت. منتطر باشید!

نکته ی دیگر این که از این یک ذره معلوم نمی شود قهرمان در کدام حوزه مد نظر است. البته ندایی درونی - برخاسته از یک غریزه ی فارسی بسیار قوی! - به من می گوید بدیو به حوزه ی سیاست و به قهرمان مقاومت (که البته پیچیدگی خودش را داراست) نظر دارد. در این صورت با توجه به این که اخیراً مشغول زل زدن سرشار از حس ناکامی خنده آور به یک organically developed, artificially intelligenced, totally self-contained super-duper ultra-mega laptop computer بوده ام که در آن یک فقره ویندوز 7 نصب شده است و نیز این که بعد از هربار سر زدن به عالم وب و فهمیدن که این یکی اصلاً کلاً ریموت اش دست خودم نیست متوجه شده ام دل ام می خواهد در بزرگی یک هکر قوی دست بشوم، فکر می کنم قهرمان یک جور موجودی است که در برابر همه ی پیچیدگی های تکنولوژیک و جهان فاینانس و پول و اقتصاد و حرکت های دیپلماتیک راهی باز می کند برای فکر کردن به آن چه واقعاً مهم است. می دانید بالاخره مهم ترین چیز این "عاشقانه ترین مکان" است که چه در کانون اش بایستی و پدیدآورنده باشی چه در حاشیه اش به نقد آن دل مشغول بداری پایدار خواهد ماند. سرسپردن به این ابده است که آدم را

مقاوم می کند.

ب

ظن قوی دارم! که بیش از هرچیز این قهرمان تداعی گر "مارکس" می تواند باشد! کسی که همانطور که گفته اید "در برابر همه ی پیچیدگی های تکنولوژیک و جهان فاینانس و پول و اقتصاد و حرکت های دیپلماتیک راهی باز می کند". یا به شکلی این همه نقد سیاسی واقعاً درست به این سیستم موجود را بتواند از چرخه ی تکراری فربه تر کردن بیهوده ی آن برهاند، بتواند این ناکارامدی سیاسی را از چنبره ی جبری اقتصادی که توجیهش می کند برهاند یا در سطحی اساسی رشته های پیوندشان را نشان بدهد. ویندوز 7 را جدی نگیرید، مشکل شما هم نیست این، مایکروسافت طفلی! محض الکی اینها را بیرون می دهد باور کنید! ریموتی هم که هرازگاهی دست من وشما نیست دست کسانی است که می خواهند گوگل ایرانی راه بیندازند، یا همان "گاگول"! عجب تعبیری : "عاشقانه ترین مکان" ...

تأکید من بیش تر روی این است که سوژه ی "آن چه مهم است" تا حدی گریزنده است. همیشه یک چیز نیست که مهم است، تا آن جا که می فهمم.

ب

گویی شکل های مختلفی که مکانیسم حذف از طریق آنها عمل می کند گریزنده بودن سوژه ی مقاوم را هم سبب می شود. گرچه که روی تقدم و تاخر این دو می توان بحث کرد، اما در اینکه این گریز محمل بروز "خلاقیت" است، به گمانم کمتر می توان شک کرد.

شاملو گفته بود "کجایی تو / که ام من / و جغرافیای ما کجاست؟"