برهنگی

"The nudity of the human body is its image; that is, the trembling that makes this body knowable, though it remains, in itself, ungraspable. Hence the unique fascination that images exercise over the human mind. Precisely because the image is not the thing, but the thing’s knowability (its nudity), it neither expresses nor signifies the thing. Nevertheless, inasmuch as it is nothing other than the giving of the thing over to knowledge, nothing other than the stripping off of the clothes that cover it, nudity is not separate from the thing: it is the thing itself."

برهنگی تن آدمی، همان تصویر آن است؛ لرزشی است که این تن را شناخت پذیر می سازد، گرچه که در خودش دسترسی ناپذیر می ماند. این همانا یگانه افسونی است که تصاویر بر ذهن انسان اعمال می کنند. آشکارا بدین خاطر که تصویر چیزی نیست مگر قابلیت آن چیز در به ادراک درآمدن (عریانی اش). تصویر نه چیزی را بیان و نه آن را دلالت می کند، با این حال عطف به اینکه تصویر هیچ چیز به جزعرضه ی یک چیز به ادراک و/یا کندن لباسهایی که آن را می پوشانند نیست، عریانی جزئی جدا از چیز نیست: خود ِ آن چیز است.

قطعه ای از کتاب "برهنگی ها" از جورجیو آگامبن، در دست چاپ توسط انتشارات دانشگاه استنفورد.

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی

علیش جان، فکر نمی کنم کتاب رو بشه الان تهیه کرد! این قطعه به همین شکل از یه وبلاگ گرفته شده. آدرس وبلاگ: http://notesforthecomingcommunity.blogspot.com/

- ام -

Hence the unique fascination that images exercise over the human mind. Strange! Shouldn't this read: Hence the unique fascination that nudity exercises over the human mind?

-بی-

من فکر می کنم منظور همین بوده و در متن هم تصاویر مانند ضمیری به جای برهنگی به کار رفته اند ولی دقیقاً همینطور است که می گویید، حداقل من که اینگونه می خوانم اش!

شاید من درست نفهمیده باشم ولی این که تصویر به طور عام ذات شیئ تصویرشده به طور عام را به ادراک عرضه کند یعنی تصویر می تواند جنبه ی قابل قیاس و بخش تغییرناپذیر یک شیئ را به ادراک عرضه کند و با توجه به شکل هوشمندی انسانی یک محک برای شناخت باشد. از این جنبه تصویر برای اشیاء محدود در مکان چیزی است مثل کیفیات فیزیکی (از جمله چگالی، دمای ذوب یا ظرفیت حرارتی) برای عناصر و مواد به طور پراکنده در کائنات؟! ولی اگر درباره ی نیودیتی (یک جور الاهه ی یونانی) داریم حرف می زنیم، آن خود بحث دیگریست. منتظر روشن گری تان می مانم!

-بی-

خب اصلی ترین مکانیسم ادراکی ذهن که بازنمایی است اصولاً مبتنی بر همین تصاویر "چیز"هاست و ارجاعی که جایی به آن می دهد. مثال فیلم 35 میلی متری که 24 فریم عکس یک ثانیه ی تصویر آن است یا چیزی شبیه آن. آگامبن نه تنها نیودیتی را به تصویر تن تشبیه می کند که عرضه شدن به ادراک را هم به عریان شدن تشبیه می کند. یک تشبیه دوسره در کار است که شاید ابهام زاست. در مورد تن، برهنگی اسم تصویر آن است و عریان کردن فعل ادراک پذیری اش و این مضاعف به گمانم سرشت رابطه ی تن و ذهن است. می شود بیشتر گفت اما لازمه اش این است که بیشتر هم فکر کنم که خب از همینجا به خودم زمان می دهم. ولی اگر کلاً بی ربط می گویم هم که خب آگاهی بخشی اش دست شما را می بوسد!

آگامبن از پیش ادعا می کند که عریانی تن انسانی همان تصویر اوست، و نتیجه می گیرد تصاویر به این دلیل برای انسان گیرایی دارند که همان عریانی چیزها، یا قابلیت نهفته ی شناخت اشیاء هستند. ولی معلوم نیست که معکوس جمله ی آغازین این بریده صحیح باشد. معلوم نیست، اگر عریانی ها تصاویری هستند، که تصویر شیئی هم خودبه خود عریانی آن شیئ باشد. (ادامه دارد.)

ادامه

فکر می کنم جمله ی اول می خواهد بگوید عریانی، به محض دیده شدن، به همان نسبت که نزدیک ترین فاصله با شیئ را به دست می دهد بر فاصله تأکید می کند. عریانی تصویر شیئ است هنگامی که تصویر دیگر نماد نیست و هیچ چیز جز "خود" بودن از آن بر نمی خیزد: تصویری خاص است این، که به لمس نزدیک می شود تا خیال را فرا بگیرد، و در خیال باز تابیده می شود تا در واقعیت هرچه دوردست تر باشد. از طرف دیگر تصویر به طور کلی حساسیتی را که آن را بر لبه ی میان شناخته شدن و نشدن قرار می دهد برنمی انگیزد، "خود" صرف را نه، نماد "خود" را به نگاه عرضه می کند، و به این دلیل است (و نه آن که از این متن به نظر می رسد) که به اندازه ی کلام جزو نماد است. (ولی من هم مطمئن نیستم!)

-بی-

من هم در تردیدی که در بخش اول به آن اشاره کرده اید با شما همداستانم. جالب است که این توضیح شما در بخش دوم با منطق "لرزشی است" که در متن آمده بیشتر سازگار است و اشاره تان به تصویری خاص بیشتر در مورد آن صدق می کند تا تعمیمی که به نظر می آید خود متن به همه ی تصاویر می دهد.

(حالا چیکار کنیم؟! باید از گل نرگس بپرسیم!) از طرفی آگامبن حساسیتی را که ادعا کرده ام وجود ندارد برانگیخته است! از طرف دیگر - و این مهم است به نظر خودم - اگر این نگاه خاص وجود داشته باشد احتمالاً به این ترتیب وجود دارد که عریانی ها تمام چیزی هستند که می بیند! (مثل گل نرگس.)

-بی-

به هر حال این هست که خود کلمه عریانی هم با تصویر "تن" برهنه نمادین شده است و در مورد هر چیز دیگری به جز "تن" فاصله اش از تصویر را راحت تر حفظ می کند. شاید آن نگاه مغموم گل نرگس هم از همین تمناست، یعنی بیشتر دوست دارد این طور باشد تا اینکه این واقعاً همانی است که می بیند!