گذرگاه های بابل - چند بریده:

... زبان ارتباط از مقصودها و معناها اشباع می شود، و به تناسب از نشانه های نو. زبان ارتباط انبان مقصودهای عینی و واقعی است. بیانی تازه لازم است تا بشود زبان ارتباط را از (به اصطلاح) لبه ی پرتگاه زبان نبودن، آن جا که دیگر تنها اصوات ضروری ترین ارتباط ها را برقرار می کنند، واپس کشید.

زبان بیان نسبت به زبان ارتباط تأملی و نقادانه عمل می کند، گرچه در این چارچوب صرفاً قادر است معناها و نشانه های موجود را در سطوح متفاوت نیاز اعم از ارتباطی، تأملی، و نمادینه (یعنی در سطح زبان هنگامی که به خود بازگشت می کند) پخش کرده از راه توزیع دوباره ی آن چه باید به وضوح گفته شود و آن چه پنهان باقی گذاشته خواهد شد زبان را از تناقض های ایجادشده در آن عاری نشان دهد.

زبان نمادینه زبانی است که در آن واژه ها به صورت نام خاص ظاهر می شوند، زبانی که در وهله ی نخست ابزار بیان و یا ارتباط نمی تواند باشد، چرا که از معنا تهی است و مقصود در آن نه مادی و متکثر بلکه در قالب خطابی است یگانه و رو به درون.

... مترجم از هریک از سه حیطه ی زبان - ارتباطی،‌بیانی،‌نمادینه، وام می گیرد،‌از این نظر تابعِ - یا در سازش هرچه بیش تر با - متن اصلی  رفتار می کند، و طبیعتاً متمایل است به این که بخش هایی را که در حیطه ی زبان نمادینه می یابد لفظ به لفظ برگرداند و هرکجا و هرچه بیش تر به اشباع معنا (که زبان ارتباط یا رفتارهایی سبکی مثل استفاده از جناس منبع سرشاری از آن را می تواند به متن بخشیده باشد) برخورد کند به آوردن معنایی کلی متوسل شود و بیش تر پای عبارت هایی را به متن ترجمه شده باز کند که از حیث واژه و ساختار شباهتی به اصل ندارند. مترجم همواره به نسبیت می اندیشد، البته تنها در برابر متن اصل، و زبان خود را چنان به کار می گیرد که گویی قواعد و امکانات آن برای به کارگیری در زبانی دیگر فراهم آمده اند.

... قدمت یک اثر زبانی گونه ای از فاصله است،‌و می توان فاصله های دیگری را تصور کرد که تأثیر هم سانی با عامل قدمت دارند: فاصله ی زبان اثر از زبان ارتباط یا بیان که درجه ی معنارسانی را تعیین می کند،‌ فاصله ای که میان حس یا فکر ناب و گویایی هست و به کیفیت زبان از حیث غنای منابع مربوط می شود،‌ و - اگر بحث از ترجمه باشد - فاصله ی میان دو زبان مبدأ و مقصد که به نحوه ی اندیشیدن دربارة مفاهیم در دو فرهنگ مختلف بستگی دارد. این فاصله ها همه به یک گونه بر ترجمه تأثیر می گذارند: فاصله ها برسازنده ی امکانی تازه اند، امکان ندیدن، ارتباط نداشتن، در بیگانگی نسبت به مقصود به سر بردن، به عبارت دیگر، راهی تازه برای این که واژه ها به نام های خاص تبدیل شوند.

/ 5 نظر / 4 بازدید
بام

راهی تازه برای این که واژه ها به نام های خاص تبدیل شوند. داشتن این نگاه که سیر خطی سرانجام محتوم زبان و زمان نیست - داشتن این ندا! - و لزوماً آری نگفتن به اسطوره ی پیشرفت احتمالاً گونه ای رهایی بخشی - نیچه ای! - در خودش دارد ولی می توان به نسبیت این هم فکر کرد و این که با اسمهای خاص کجا می توان رفت؟!

بام

این متن جای دوری ما را نخواهد برد ولی آن ایده ی بنیامینی را هم سعی کرده به شکل رقیقی با خود داشته باشد. با این حال این پذیرشی که در این متن هست برای آن که اسطوره ی دیگری برساخته نشود بیشتر ما را مجاب می کند.

!

« همچون کسی که در کشتی شکسته ای، از تیرکی در حال سقوط آویزان شده باشد. شاید اما او از آنجا نشانه ای به رهایی را بازیابد». از نامه بنیامین به گرشوم شولم / 17 آوریل 1931

سارا

سلام. ممنون از کامنت دقیقی که گذاشتید. اتفاقاً در حال خوندن کتاب برمن هستم و همزمان توی کلاسهای جامعه شناسی شهری دانشگاه گیلان هم شرکت می کنم که خود تجربه جالبی است و قرار است بعد از تمام کردن کتاب مفصل بهش بپردازم. اما درباره درباره اون باغ معلق این رو هم شنیدم که تعداد این ستون ها 49 تاست و اشاره داره به یک واقعه تاریخی که در 1949 رخ داده. و نمی دونم این چه واقعه ای بوده. باز باید پیگیری کنم.

سارا

چند تا از یادداشت ها رو خوندم. عجب قلمی دارید!