Ave Maria

نیایشی

به قدر بدرود

نثار تو

که دریغ را از من گرفتی

 

بر شب یخین تور

ستارگان همه دور

بر چلیپا

پرده ای در رقص

 

چه کابوسی از هراس

بر خواب عشق ات گذشت

بانوی هفت اندوه

که پرنده با بال باز جان سپرد

 

که آموختی ام

ضرباهنگ را

شکستن، ایستادن، دویدن

پرواز را

/ 7 نظر / 18 بازدید
سردروا

اگر هر شعر را دست‌کم بخت‌آزمایی‌ای در زبان فرض کنیم؛ شاعر این شعر بخت‌اش بلند است. شعر شاید به رستگاری از کف‌رفته خیره شده است البته از کف‌رفته در معنای دقیق آن، نگریستن به رستگاری به مثابه چیزی از کف‌رفته و نه الزامن نابود شده امری که دیگر اقبال نمادین شدن را از دست داده و در ورطه ای از تاریکی و عدم تمایز فرورفته است. شاید تنها اثری از آن در صلیب، که اگر نه تا مغز استخوان که به شکل واقع‌بینانه‌ای فیزیکی و مادی شده است، رسوب کرده باشد.

م

بله، و شاید "صدا" می خواهد به ورطه شکلی را بدهد که نخست داشت، می خواهد به شکل و به "ضرباهنگ" رجوع کند، بدون دریغ البته.

سارا

هفت اندوه خوب بود.

شاعر

طبیعتاً! منظورم البته این است که این واقعاً لقب حضرت مریم هست: The Lady of Seven Sorrows

ب

چه نیایش رفیقانه ای است، همه یادگیری است به گاه اندوه. و آنکه رفته است هم این نجوا را که بشنود دیگر تنها نیست

م

اجازه می خواهم تشکر کنم. بگویم از نظرها چیزی را یاد گرفتم یا یاد آوردم. نام سزاوار کدام است برای خوانده شدن، خواندن، واقعاً خواندن؟ فقط می گویم که در نیاییش جای موضوع راز و نیاز خالی است. آن از کف رفته در شعر نیست تا بتواند نبودن اش را به جا بگذارد. واقعی!

یسنا

اصلا دل ما جهنم ما نگران دل شماییم که تنگ ماست ... والا!