فکر پریشان ننشست

دستش را در دست می گیرم و به سمتی که خیابان شلوغ تر می شود می رویم. نمی دانم به چهارراه که برسیم تصمیم می گیرم با او به خانه اش بروم یا نه ولی سعی می کنیم یکی دوباری با هم ویترین مغازه ای را نگاه کنیم و لبخند بزنیم. این کار را دوست دارم. نگاهش می کنم، منتطر جواب من است و بی تفاوتی مدام به چهره اش دور و نزدیک می شود. چیزی از درونم دستش را فشار می دهد، می گویم ببین من با تو می آیم. احساس می کنم تمام می شوم، او هم می فهمد، گردی از بی تفاوتی به چهره اش می پاشد و لبخند می زند که: اینجوری بهتر است. خوشحال می شوم و خیال برم می دارد که حالا این همه بیشتر به خیابان می آید تا خانه.

با اشاره ی او تاکسی می گیریم و به سمت خانه ی او می رویم. می گوید: هنوز هم دلهره داری؟ می گویم نمی دانم، شیشه را پایین می کشم و ادامه می دهم که اگر باد خنک بیاید بهتر است. سیگاری روشن می کند، من سیگار نمی خواهم ولی مطمئنم دوست دارم از سیگاری که در دست دارد برایش راحت تر باشم.

 از آینه راننده را نگاه می کنم، ترسناک نیست، خودم را به او نزدیک تر می کنم و آرام گوشه ی لبش را می بوسم. برق غریب چشمانش پیدا می شود و دستم را بیشتر فشار می دهد. هرچه هست نمی توانم بفهمم برق چشمهایش وقتی که نیست جایش را چه جور فکری می گیرد و این فکر که در لحظه پیدا می شود آنقدر انتراعی است که انگار دلهره است که جلوی چشم هایم رنگ می بازد. به فکر کردن افتاده ام و مدام نگاهش می کنم و لبخند می زنم.

واکنش هایش عوض نمی شود، حس می کنم هنوز روی آب نیامده است. چند کلمه ی کوتاه می گوید و با حرکات بدنش آماده ی رسیدن می شویم.

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
عليش

اول فر كردم به مناسبت 18 تير است. زماني كه خواندم به اين نتيجه رسيدم كه اصولا از آنهايي است كه هيچ مناسبتي ندارند. منش يكجوري مثل اين يوم اله ها بود.

بام

خوبی این کامنت علیش این است که کلاً هیچ ربطی ندارد![نیشخند]

مانی

فکر می کنم این متن درباره ی فاصله ی بعید است، فاصله ی بعیدی که کوتاه نمی شود و نخواهد شد. ولی آدم میل می کند از رویش یک انیمیشن بسازد که تم اش این باشد: بازی کردن با دلفین سیگاری!

بام

این طور نیست! فاصله با همین آدم هایی شکل می گیرد که قابلیت های استقامت و تغییرشان گاهی حیرت انگیز می شود، یادتان نرود که زیر آب ماندن همیشه با اشاره و لبخند کسی که رو نیامده است درک می شود وگرنه بازی هم دست نیافتنی می بود از همان اول...

مانی

تغییر و امید هست. ستاره ای گوشه ی کائنات نیرنگ بازی می کند و چشمک او تمام عمر هست. در این حد.

ب

حتماً هست ولي به هر حال گمانم فرق دارد، براي آدم هايي باد خنكي كه از شيشه ي ماشين بوزد تعيين كننده است و خب اين آدم ها بيشتر به نظرشان بازي ها هم تعيين كننده اند. شبيه عهدي سست اگر نباشد اين اميد، بايد هميشه اميدوار بود.[چشمک]

مانی

توی متن شما به نظر می رسد تفسیری وجود ندارد بلکه هر حرکت خودش قانون بازی را می سازد و برای بازی کننده (ها) واقعاً امیدی از این محکم تر در کار نیست. به بیانی هر حرکت شروع بازی است. عالی. در ازای داشتن این مقدار از - با تعجب این را می آورم - رهایی، متن و عنوان اش وامی دارند باور کنم رابطه ای که دو نفر توی متن را به هم می آورد خودبه خود نشانه ی نبود یگانگی است. قراردادهای بازی های بی قرارداد از آن تک ماده ی همیشگی تشکیل شده اند که معنا و مقصود را در داخل نقطه ی مواجهه محصور می کند شاید رسالت آن بوسه بر گوشه ی لب در متن این است که درک - هم درک یک طرف از طرف دیگر و هم درک خواننده را از متن - منحصر کند به خودش، بوسه، نقطه ی تماسی که بعد از آن دیگر فقط در بی نهایت دور ممکن است تکرار شود و بس.

می دانید این به گمانم یک انتخاب است برای انسان ها که یگانگی را با شور یگانگی یکی کنند -بپندارند- و از همه ی هراس و خشم یکی شدن با دیگری هم بری بمانند و این به خاطر همه ی انحراف هایی است که آن ناممکنی آغازین می تواند باعث شود. ولی این مهم است که شور را بازی نکنند تا شور از دو طرف نیرو بگیرد و بچرخاند... کامنت هایتان آدم را سر ذوق می آورد.

مانی

"یگانگی را با شور یگانگی یکی پنداشتن" یعنی میل را با ابژه ی میل یکی گرفنن؟ تا جایی که می فهمم این حال چه در حد یک انتخاب آگاهانه و عاشقانه، چه اگر ناشی از یک disposition فکر نشده باشد، به هرحال همیشه هست. میل به چیزی خود عین میل است کم و بیش. البته به قول مولوی کار از کار خیزد در جهان. "مهم است که شور را بازی نکنند"، نمی دانم اشاره به تصعید میل فرویدانه دارد یا می خواهید بگویید که کوچک ترین فقدان اشتراک نظر منجر به انحراف می شود، یا این که بهتر است رابطه - به دلیل هرگز کاملاً یکسان نشدن از دو سر - بگسلد و نتواند سلطه جویانه باشد. طبعاً همه قابل قبول اند به خصوص با توجه به این که اگر "بازی نکنند" همه چیز در گوشه نشینی اتفاق می افتد: طلیعه ی امکان یگانه شدنی بی نظیر!

مانی

راستی، یادم رفت بگم، خیلی قشنگه! سخته، و سخت قشنگ!