کارامازوف ها

دیدن ندارد

نشسته حرف می زند

حقیقت اطرافم ضرب می گیرد، من نمی دانم؟

مست می کند

دیده می شود تا بگرید

من پای خدا را وسط نکشیده ام، من نیستم!

سرش را در دست می گیرد

زمین می خورد

خانه خراب می شوند...

من در شهر جا نمی شوم، شهر در من جا نمی شود...؟

سیاه می نوشد.

/ 0 نظر / 7 بازدید