بر مدار باران

ساعت تن ام!

فصل ها چه گونه می گذرند؟

تابستان  بی نوش بی نسیم

به سود سوز زمستان سنگ دل

بهار به رویای آشیان خوابی و 

پاییز در خزان.

 

قطره ی شوق!

دم کجا غنیمت از کی چیست؟

در بازی باد زردی مغرب با نیم سوز ماه

از سودنی کبود روی سرخ شط صبر لبالب

بر زهرخند بلم ران مرگ.

 

تاک پیر! بامداد شد آفتاب زد

پس آوازهات کی می رسند؟

تا نم نمی که بگشاید

در گلویی که تلخ تلخ بخواند.

 

پروازی دل داشته ام! بی انتهای افق کام ات

کمان هفت گام کلید وترانات

سال سال تو!

 (مگر نه بی فاصله برگذشته

بی خویشتن بایسته می بارد

این باران مدام؟)

کوچ کوک بی شکیب ات باد!

/ 4 نظر / 4 بازدید

کمان هفت گام کلید وترانات؟! شعر نازنین گلوگیر شده است.

چی؟ یعنی چی؟

فکر می کنم کمان هفت گام، کلید وترانات درست ترین راه خواندن اش باشد! اما مطمئن نیستم!

ب

می دانید! کلمه هایی هستند از هستی بریده، شعر شده اند: تا نم نمی که بگشاید در گلویی که تلخ تلخ بخواند ورد زبان شده اند!