دستورالعمل‏هایی برای گذشتن از مرز

Dan Pagis 1930-1986‏

 

عجله کن مرد خیالی. این هم گذرنامه ات.

حق نداری چیزی را به یاد بیاوری.

باید با توصیفات جور دربیایی:

چشمانت از حالا دیگر آبی است.

با شراره ها

از درون دودکش مگریز:

تو یک مردی، همینجا داخل قطار می نشینی.

راحت بنشین.

تو حالا دیگر لباسی آراسته داری،

جسمی مرمت شده، اسمی جدید

آماده در گلویت.

زود باش. عجله کن. حق نداری چیزی را فراموش کنی.

/ 2 نظر / 9 بازدید
یسنا

سلام خیلی عالیه. مرسی.

عالی! _ به خصوص: "خیالی"!