پاییز - ر.م. ریلکه (1875 تا 1926)

 

برگ‌ها در سقوط‌اند توگویی از ارتفاعی بلند.

انگار درخت‌زاران در فضای تهی آسمان در کشاکش مردن‌اند.

هر برگ چنان می‌افتد انگار علامت داده باشد "نه".

 

و امشب زمین سنگین‌دلانه افول می‌کند.

می‌رمد از ستارگان در تنهایی خود.

می‌افتیم. پایین می‌آید این دست من.

 

و این یکی دست هم.  در همه‌ی این‌ها سقوط هست.

عجب اما، که هنوز کسی هست که دست‌هاش در نهایت آرامی‌اند.

کسی که سقوط را می‌گیرد که نیافتد.

/ 9 نظر / 7 بازدید
دکترک

سلام در آبادی ما هم برگ های پاییزی سقوط می نمودند و بر اریکه زمین جلوس می فرمودند . آن موقع هم آن مشت ممدلی خائن دستش را دراز نکرد که یکی از این ببرگان رنگ برگشته را از افتادن به این ورطه ی هولناک نجات دهد . زمین های آبادی ما که آن موقع بایر بود الان نه تنها بایر نیست بلکه دایر هم نیست . برگ های زیبلیش را نیز آن چرقلی مزدور به آبادی های پیرامونی صادر نمود و لز سود حاصله برای خود یک الاغ فابریک ابتیاع نمود

موسوی

سلام تلخند4 را خدمت شما تقدیم می نمایم . چنانچه نظرتان را به من هدیه دهید ، حتما از آن بهره خواهم برد .[گل]

دامون

عالی بود. هم خود شعر و هم، "انگار"، ترجمه ی آن. مرسی.

ب

کسی که سقوط را می‌گیرد که نیافتد. فضا حس می شود اینجا، انگار که از دوردست روایت مان می کنند. این است امید. ممنون

یسنا

دست مریزاد چه انتخابی .مرسی

امیرحسین محمدی

از این گزینش خوب سپاس .

میم

ممنون از نظرات تان. خوب است توضیح بدهم این ترجمه دل اش می خواسته است لب خوانی شعر ریلکه باشد تا صدای او -- و سکوت او -- به گوش برسد. اما نمی دانم این طور هست یا نه، چون در ضمن ترجمه از ترجمه است و در کل نه چندان وفادارانه.

ydri

تشکر

یسنا

وقتی هر برگ چنان می افتد انگار علامت داده باشد نه یعنی که از شعر وترجمه اش خیلی خیلی می شود لذت برد.این از من که فقط همینقدر از ترجمه و شعر می دانم.مرسی